طبق دیدگاه علامه، اصول افکار کلامی در زمان رسول خدا(ص) موجود بود، احتجاج‌های علی(ع) در مسأله‌ی جبر و تفویض و مسأله‌ی قَدَر و استطاعت و مسائلی از این قبیل، و نیز روایاتی که از شخص پیامبر(ص) در این مساله نقل شده است مانند «لا جبر و لا تفویض بل امرٌ بین الامرین» ، دلیل بر این مدعاست.چندی بعد، دانشمندان علم کلام به دو گروه اشاعره و معتزله تقسیم شدند و با اختیار مسلکی خاص از یکدیگر ممتاز شدند. عامل اصلی امتیازشان این بود که معتزله عقل را در مسائل علمی بر ظواهر دینی ترجیح داده مثلاً قائل به حسن و قبح عقلی و قبح ترجیح بدون مرحج و اقوالی دیگر شدند؛ در مقابل آنان، اشاعره ظواهر دینی را بر حکم عقل حکومت داده و گفتند که عقل از خودش حکم به هیچ حسن و قبحی ندارد.
خوب آن است که شرع بگوید: خوب است، و بد آن است که شرع آن را بد دانسته باشد. و گفتند ترجیح بلا مرجّح جایز است و بشر هیچ استطاعتی از خود ندارد و بشر در افعال خویش مجبور است و کلام خدا قدیم است. پس فن کلام را مدون نموده و برای آن اصطلاحاتی درست کردند و این‌که برخی گفته‌اند: ظهور علم کلام در اسلام و منشعب شدنش به دو شعبه‌ی «معتزله» و «اشاعره» بعد از انتقال فلسفه به دنیای اسلام، بود درست نیست؛ دلیل بر نادرستی آن وجود مسائل و آرای متکلّمین در خلال روایاتی است که صدور آن قبل از تاریخ انتقال فلسفه بوده است.[۱۳]
و از حیث شواهد تاریخی نیز این مطلب به اثبات رسیده که قبل از پیدایش فرقه‌های کلامی، اولین کتاب کلامی به واسطه‌ی علی بن اسماعیل بن میثم تمار تألیف شده است. خود میثم به عنوان خطیب و سخنور شیعه و از صاحبان سرّ امیرالمؤمنین علی(ع) محسوب می‌شده است.[۱۴]
بنابراین از منظر علاّمه طباطبایی پیشینه‌ی علم کلام به زمان حضور رسول گرامی اسلام(ص) برمی‌گردد. و قبل از معتزله و اشاعره، شیعه در همان ابتدای طلوعش به بحث‌های کلامی پرداخت یعنی بعد از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) تعداد کثیری از بزرگان صحابه چون سلمان، ابوذر، مقداد، عمار… و از بزرگان تابعین امثال رشید حجری و کمیل، میثم تمار و سایر علویین آغازگر این بحث‌ها بودند که همه‌ی آنان به دست امویان کشته شدند ولی در زمان امام محمدباقر(ع) و امام صادق(علیهماالسلام) مجدداً تشکلّی یافته، و آوازه‌شان بلند گردید و بحث‌های کلامی نیز شروع کردند، و به تألیف کتاب‌ها و رساله‌ها پرداختند. با تدبر در قرآن کریم که دو شیوه‌ی برهان و جدل را در بسیاری از آیاتش به کار بسته و مردم را به تفکر آزاد در کلیات جهان هستی و نظام آسمان و ستارگان و شب و روز به تفکر عقلی جدلی که معمولاً بحث کلامی نامیده می‌شود امر نموده است چنان‌چه می‌فرماید: «ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه وجادلهم بالّتی هی احسن»[۱۵].

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

۱-۵٫ اولین مسئله کلامی از منظر علاّمه طباطبایی

 

به نظر علاّمه طباطبایی، مسلمانان بعد از حفظ قرآن دومین قدمی که در عهد رسول خدا(ص) در مسیر علم برداشتند، مختص مناظراتی در خصوص علم کلام بود. که یا در بین خود داشتند «مثل مسأله‌ی جبر و تفویض و مسأله‌ی قَدَر… چنان‌که در تاریخچه اشاره شد» یا با بعضی دیگر از غیر مسلمانان و صاحبان مناصب بیگانه ـ مخصوصاً یهودیان و مسیحیان ـ چون قبایلی از این دو ملت در شبه جزیره‌ی عربستان و در حبشه و شام می‌زیستند و از همین جا بود که علم کلام پیدا شد[۱۶].
این وضع بود تا وقتی که رسول خدا(ص) رحلت نمود، و مسأله خلافت جریانی به خود گرفت که معروف است و اختلاف ناشی از مسأله‌ی خلافت بابی به ابواب علم کلام افزود، و یکی دیگر از مسائل علم کلام شد که دانشمندان اسلامی را به خود مشغول کرد[۱۷].
بعضی تصور کرده‌اند که اولین مسأله‌ی کلامی از منظر علامه، مسأله قدیم یا حادث بودن کلام الهی می‌باشد که ناظر است به اختلاف بین اشاعره که قائل به قدیم بودن کلام الهی و معتزله که قائل به حادث بودن کلامی الهی در حالی که در تاریخچه بحث هم اشاره شد طبق نظر علاّمه قبل از انشعاب دانشمندان علم کلام به اشاعره و معتزله؛ بحث‌های کلامی از همان زمان حضور رسول خدا(ص) شروع شد البته مسأله کلام الهی را می‌توان به عنوان یکی از وجوه تسمیه علم کلام، نام برد و لذا به نظر می‌رسد بحث اختلاف بر مسأله‌ی امامت بعد از رسول الله(ص) هم اولین مسأله نمی‌باشد بلکه بعد از رحلت رسول گرامی اسلام (ص) با جریان سقیفه مسأله‌ی دیگری بر ابواب علم کلام افزوده شد.
حدوث و قدم کلام الهی در دوران عباسی و به ویژه در عصر مأمون رواج داشت در حالی که این اصطلاح از مدت‌ها قبل رواج داشته است.

 

۱-۶٫ جایگاه علاّمه در کلام معاصر

 

در دوره حیات علاّمه ، با توجه به هجمه فرهنگی مکاتب مادی نظیر مارکسیس ، ایشان در دفاع از دین نقش برجسته ای داشت و علاوه بر نوآوری هایی در عرصه معرفت شناسی و هستی شناسی ، دیدگاه ها و نظریات شکاکان جدید و ماتریالیست ها را نقد کرده و دیدگاه سوفسطائیان و ایده آلیست ها را بررسی کرده است. همچنین بطلان نظریات فیلسوفان حسی و تجربه گرا و عقل گرایان افراطی را اثبات نموده و سستی و بی پایگی و بی مایگی فلسفه غرب را در مساله معرفت و شناخت و به تبع آن کلام معاصر غرب را آشکار ساخته است.
علاّمه پیدایش کثرت در ادراکات بشری و ادراکات حقیقی و اعتباری را به صورت تفصیلی بیان نموده و مرز ادراکات حقیقی از اعتباری را مشخص کرده است .
ایشان معرفت شناسی به صورت ضابطه مند مطرح نمود و آنرا انسجام و تعیین بخشید و زمینه جولان افکار و اندیشه های متفکران اسلامی را فراهم نمود.
از آنجا که مباحث کلام معاصر توجه ویژه ای به مسائل انسان شناسی دارد یکی از مسائلی که علاّمه در این حوزه بدان پرداخته نظریه استخدام است که به عنوان یکی از ویژگیها و خصوصیات منحصر به فرد انسان تعریف شده است. علاّمه بر خلاف سایر متفکران اسلامی ، هیچ گونه تفاوتی بین فاعل بالقصد و فاعل بالجبر قائل نیست . به همین جهت تقسیم بندی هشتگانه ای که درباره فاعل از سوی حکما و فیلسوفان مطرح شده ، در دیدگاه علاّمه به عنوان یک تقسیم بندی حقیقی پذیرفته نمی شود.

 

۲- نوآوری‌های علاّمه طباطبایی در کلام

 

با مراجعه به آثار علاّمه طباطبایی می‌توان در زمینه‌های ذیل به نوآوری اشاره نمود:

 

۲- ۱٫ صوری و شکلی

 

در باب تحول صوری از باب نمونه به تغییر ساختار و چینش مباحث می‌توان اشاره کرد به عنوان مثال مباحث هستی‌شناسی در مدخل کتب ذکر می‌شد که برای نخستین بار بحث‌های شناخت شناسی و بررسی مسأله‌ی ادراکات بخش اول کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم قرار گرفت[۱۸] که استاد مطهری هم در شرح مبسوط منظومه بر این چینش تأکید می‌ورزند[۱۹]. در بخش‌هایی متعدد دیگر نیز جابه‌جایی صورت پذیرفته که به تعبیر استاد جوادی آملی حکمت صدرا توسط علاّمه طباطبایی سازمانی ریاضی‌وار پیدا کرده است[۲۰].

 

۲ ـ ۲٫ نوآوری در روش‌ها

 

الف ـ تبارشناسی و پیشینه پژوهشی مباحث و قواعد و تبیین مسائل با توجه تطورات وارد بر آن در طول تاریخ.
ب ـ تبیین مبانی کلامی براساس آیات که با استفاده از آیات دیگر روشن می‌سازد.
ج ـ در بعضی از موارد، روش عقلی محض پیشی می‌گیرد مثلاً در مسأله‌ی جبر و تفویض برای این‌که «امرٌ بین امرین» را روشن سازد روش عقلی محض پیشی می‌گیرد.
د ـ در بعضی از موارد برای اثبات عقاید در آیات قرآن ژرف‌کاوی می‌کند مثلاً مسأله امامت، عصمت،..

 

۲ ـ ۳٫ نوآوری در تحول و تکامل محتوایی

 

الف ـ ارائه تقریرات نو برای برخی قواعد و مسائل مانند تقریر جدید علاّمه از برهان صدیقین[۲۱].
ب ـ توسعه برخی مباحث به نحو طولی از رهگذر طرح نظریات جدید، مانند: تبیین منشأ ادراکات اعتباری[۲۲].
ج ـ گسترش مباحث به نحو عرضی مانند تکثیر برهان در برخی قواعد و مسائل مثل مسأله‌ی ابطال دور و تسلسل[۲۳].

 

۴ ـ پرداختن به مباحث جدید کلامی

 

علاّمه طباطبایی به عنوان یک عالم و متفکر آگاه به زمان و شرایط حاکم برجامعه علمی و فکری خویش همت گماشته و به مسائل جدید کلامی توجه خاصی داشته است. ایشان جزء پیشتازانی است که مبحث معرفت شناسی را به صورت ضابطه مند ، ارائه نمود .
دین ، دین داری و منشا دین ، و عقل و دین از مباحثی هستند که نظریه های علاّمه بر غنای آن می افزاید
بگونه ای می توان دیدگاه علاّمه را در موضوع پلورالیزم دینی و بخصوص در مساله رستگاری و نجات ادیان مشاهده کرد.

 

بخش دوم:

 

 

نو آوری های علاّمه

 

 

در بحث توحید و صفات الهی

 

 

فصل اول : براهین اثبات خدا

 

در این فصل به براهین اثبات وجود خدا، اسماء و صفات الهی پرداخته می شود. اهم نوآوری های علاّمه طباطبایی عبارتند از: برهان صدیقین، تسری حرکت به همه مقولات، اراده الهی، سلب حد از خدا.
برای اثبات وجود خدا دلایل و براهین فروانی اقامه شده است که می‌توان آن‌ها را از یک نظر به سه دسته تقسیم کرد:
دسته اول شامل دلایلی است که با مشاهده‌ی آثار و آیات الهی در جهان اقامه می‌شود، مانند دلیل نظم که با انسجام و همبستگی و تناسب پدیده‌ها، وجود طرح و هدف و تدبیر حکیمانه، کشف از ناظم و حکیم و مدبر علیم برای جهان می‌کند. این دسته از دلایل برای اثبات ذات واجب کافی نیستند و فقط می‌توانند وصفی از اوصاف ذات الهی را اثبات نمایند.
دسته دوم: شامل دلایلی است که با ذکر نیازمندی جهان، وجود آفریدگار بی‌نیاز را اثبات می‌کند، مانند برهان حدوث که با مبسوق بودن پدیده‌ها به عدم و نیستی، نیازمندی ذاتی آن‌ها ثابت می‌شود و سپس به کمک ابطال دور و تسلسل، آفریننده‌ی بی‌نیاز اثبات می‌گردد. با توجه به کارگیری برهان حرکت از طریق نیازمندی حرکت به محرک و محال بودن تسلسل محرکات تا بی‌نهایت، وجود خداوند به عنوان نخستین پدید آورنده‌ی حرکت در جهان اثبات می‌شود. این دسته از دلایل کمابیش نیازمند مقدمات حسی و تجربی است.
دسته سوم: شامل دلایل فلسفی خالص است که از مقدمات عقلی محض تشکیل می‌شود و به مقدمات حسی و تجربی نیاز ندارد.

 

برهان صدیقین

 

یکی از مهم‌ترین براهینی که متفکران و اندیشمندان مسلمان برای اثبات وجود خدای متعال ارائه کرده‌اند برهان صدّیقین است. این برهان نخستین بار در حوزه‌ی الهیات و خداشناسی توسط شیخ الرئیس ابوعلی سینا مطرح گردید. «اگر چه پیش از ابن سینا، فارابی در فصوص الحکم به تقریر برهانی با توجه به حقیقت وجود پرداخته است» پس از وی توسط بهمن‌یار و سایر شاگردان و پرورش یافتگان مکتب فکری و فلسفی ابن سینا با تقریرهای مختلف و متفاوت مطرح شد. برهان صدّیقین شیوه ای است که بدون نیاز به اثبات وجود مخلوقات و تنها از طریق ملاحظه‌ی وجود محض، وجود خداوند را اثبات می‌کند.
در اندیشه‌ی بوعلی سینا این برهان با بهره‌گیری از راهکار و رهیافت تقسیم وجود به واجب و ممکن سامان یافته است. چنان‌که از دیدگاه بدون تردید در جهان، وجودی هست و هر وجودی یا واجب است و یا ممکن پس اگر واجب باشد که در این صورت وجود واجب ثابت می‌شود که مطلوب و مدعای ما همین است و اگر آن وجود، ممکن باشد ما توضیح می‌دهیم که ممکن باید به واجب الوجود منتهی شود.[۲۴]
با توجه به این‌که در تقریر ابن سینا، مفهوم امکان که از ویژگی‌ها و خصوصیات ماهیت است، به عنوان واسطه در برهان صدیقین، مورد بهره‌برداری قرار گرفته است، صدرالمتألهین تقریر شیخ را ناتمام یافته و تقریر دیگری از برهان صدّیقین ارائه می‌دهد.
او برهان صدّیقین را در آثار گوناگون خود مطرح کرده است؛ در برخی از آثار مانند عرشیه و مشاعر در تقریر این برهان از بطلان دور و تسلسل کمک می‌گیرد، ولی در نهایت اقامه‌ی برهان نهایی بر اثبات واجب از راه تحقق وجود صرف و هستی محض است.
موجود یا حقیقت وجود است یا چیز دیگر، مقصود از حقیقت وجود چیزی است که با عموم و خصوص چه نهایت، ماهیت، نقص و عدم آمیخته نباشد، چنین وجودی واجب الوجود نامیده می‌شود. اگر حقیقت وجود یعنی واجب الوجود، موجود نباشد هیچ یک از اشیاء موجود نمی‌شوند. لازم این سخن «که عدم وجود اشیاء باشد» بدیهی البطلان است، ملزوم هم «عدم وجود واجب» از نظر ملاصدرا محکم‌ترین براهین اثبات واجب تعالی برهانی است که در آن حد وسط غیر از واجب نباشد. یعنی اگر باعث در حقیقت هستی پی به وجوب و ضرورت ازلی آن هستی بردیم از همان شی به آن شی راه یافته‌ایم. «فیکون الطریق الی المقصود هو عین المقصود» که در این صورت راه عین هدف است[۲۵].
صدرالدین شیرازی نیز همانند ابن سینا اضافه بر استظهار و استشهاد به آیه ۵۳ سوره‌ی فصّلت، در ابتدای امر راه و روش خود را در اثبات واجب تعالی از متکلّمین و طبیعیّن و دیگران جدا می‌کند و راه صدّیقین را از دیگر راه‌ها و محکم‌تر و شریف‌تر می‌داند، زیرا از نظر اینان برای معرفت حق تعالی و صفاتش باید به امور دیگری غیر از حضرتش مانند: حدوث مخلوقات و حرکت اجسام متوسل شد؛ در حالی که از نظر ملاصدرا امور یاد شده نشانه‌های ذات واجب و شاهدان اوصاف او بوده و هر کدام در حد یک دلیل، راهنمای اثبات واجب تعالی می‌باشد.
مبنا و اساس تقریر ملاصدرا همان اصول پذیرفته شده در حکمت متعالیه می‌باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *