ریحان: نه واقعاً، من فکر کنم شما من وزندگیمو بیشتراز خودم میشناسین، انقدر از سیر تا پیاز براتون تعریفش کردم.
نهضت: نه، ببینین…
گلدخت: (حرفش را قطع می کند) نه دیگه ببینین و گوش بدین و اینا ..
نهضت: (حرفش را میبرد) ای بابا بذارین بگم خوب. چرا قبل از محاکمه محکوم میکنین. من که دوست داشتم بدونین، آقام دوست نداشت. الآنم اگه بفهمه گفتم معلوم نیست چی کار کنه.
مریم: مگه خلاف کردی؟
نهضت: تو که آقامو میشناسی. یادتونه چند ماه رفتیم یه شهر دیگه. گفتم به خاطر کار پدرمه.
ریحان: خوب..
نهضت: برای این رفتیم که من گفتم اگه نذارن کار کنم از خونه فرار می کنم میرم سر کار. آقامم که دید راهی نداره و اینطوری بیشتر آبروش میره زندگیشو برداشت برد یه شهر دیگه که هیچ کس نمیشناختمون، خودشم برام تو بانک ملی کار جور کرد.
گلدخت: به به، کدوم قسمت؟ آخه خانوما که نمی تونن تو بانک کارکنن!
نهضت: تایپیست اداره ی نشر اسکناس بودم. آره خانوما نمی تونن مسئولیت بخشی از بانک رو داشته باشن، اما اون موقع شاید من یکی از دو زنی بودم که تو بانک ملی کشور کار می کردم. من تو اون چند ماه خوب کار کردم که حرفی توش نباشه و بتونم ادامه بدم اما پدرم یکی از کارمندای بانک رو کرد بپای من. بعدشم گفت این آقا ازت خوشش اومده، خلاصه اش کنم، کلی بحث کردم و رنج کشیدم که آقامو راضی کنم اما نشد که نشد. منم که اصلاً دوست نداشتم با اون آدم ازدواج کنم مجبور شدم از بانک در بیام وقبول کنم برگردیم اینجا. اینم راز نگفته ی من به دوستام، که دیگه گفته شد. شکایتی نیست؟ اگه نیست محکوم رو تبرئه کنید.
مریم: دیگه شاکی ای باقی نمیمونه که محاکمه ت کنیم. ولی یه سوال. (باصدای پایین) تو که میگی ازاون مرد خوشت نمیومد، مگه از شوهر الآنت خوشت میاد که بااین ازدواج کردی؟
ریحان: چرا آروم میگی؟
مریم: بچه می شنوه.
ریحان: نه بابا. اون بیچاره خیلی وقته خوابیده.
مریم: آخی. (رو به نهضت) جواب منو ندادی. تو الآن از داشتن این شوهر راضی هستی؟ چه فرقی برات می کرد اگه با اون ازدواج می کردی؟ اونجوری حداقل کارتو داشتی.
نهضت: (به فکر فرو می رود) نمی دونم. شاید بیشتر از اون. من از اون بانکی بدم میومد.
گلدخت: بادا بادا مبارک باد…خوب عروس قدیممون بعد از دو تا بچه جواب بله رو به شوهرشون دادن. دیگه تموم شد اعتراف کردی شوهرتو دوست داری. تموم
مریم: ولی نهضت فراموش نکنی که اون هر شب دیر میاد.
گلدخت: یادش رفت دیگه. عشق چشاشو کور کرده.
نهضت: میدونم. من که نگفتم دوستش دارم، اینا شلوغش کردن.
مریم: اصلاً بذار ریحان یه فال قهوه بگیره ببینیم دورو برش چه خبره. هان؟
نهضت: تو که میدونی من به این چیزا اعتقاد ندارم، برای خودتون بگیرین. منم تو این فرصت میرم یه خبرازعمو نادربگیرم ببینم وضعیت بچه در چه حاله، فکر کنم دیگه از بیمارستان برگشته باشه. (از سر میز بلند می شود)
مریم: ایشالا که خوب شده باشه، زودتربیارینش خونه.
(نهضت سری به نشانه ی تایید تکان می دهد و از در سمت چپ خارج می شود.)
ریحان: مریم جان بیا برای خودت می گیرم. (ریحان فنجانش را بر میدارد)
مریم: باشه. بگو ببینم چه خبر؟
(در حین صحبت این دو نفر، گلدخت بلند شده دوری در اتاق می زند، نزدیک گهواره می شود وکنارش می نشیند و با تکان دادن آن لالایی زیر لب زمزمه کرده و فکر می کند.)
ریحان: یه کوهه، می بینی؟(فنجان را نشانش می دهد)
مریم: کو؟
ریحان. کوه به این واضحی رو نمی بینی.
مریم: چرا، چرا. دیدمش.
ریحان: خوب. تو داری این کوه رو میری بالا، الآن برات سخته. ولی چند وقت بعد بالای قله ای. اونوقته که همه بهت حسادت می کنن. ایناها، اون آدما پایین کوه اند. آدمای حسودو میگم.
مریم: (با انگشتان گره کرده درهم) وای چقدر خوب.
ریحان: اینم همای سعادته که اون بالا پرهاشو باز کرده. منم خودم دارم جزو اون آدمای پایین کوه میشما. ماشالا خیلی خوب اومده.
مریم: (زیر لب چیزی می گوید و دور خود را فوت می کند) چشم حسودا کور.
ریحان: با من بودی؟
مریم: نه بابا تو که ماشالا گفتی.
گلدخت: (بلند می شود، وسایلش را از روی میز بر میدارد، کلاهش را می گذارد) مریم، ریحان، من می رم. از نهضت از طرف من عذرخواهی کنین.
ریحان: یهو چی شد با این عجله؟
گلدخت: سرم درد می کنه. گفتم بهتره برم.
مریم: باشه برو گلی جان. نگران نباش، من به نهضت میگم.
گلدخت: اوهوم. خداحافظ دوستام. تا دفعه ی بعد که ببینمتون.
مریم: خداحافظ.
ریحان: خدانگهدار. مراقب خودت باش کمتر سردرد بگیری.
گلدخت: (با لحنی سرد) باشه. (ازدرانتها خارج می شود)
ریحان: فکر می کنم دروغ گفت.
مریم: آره، ولی خیلی راحت به روش آوردی، درست نبود.
ریحان: میدونی، یه چیزایی شنیدم راجع به زندگیشون.
مریم: مثلاً چی؟
ریحان: شنیدم شوهرش زیاد باهاش گرم نیست.
مریم: مگه توخلوتشون، خونه شون بودی که اینجوری نظر میدی؟ این چه حرفیه ریحان. دست از این شایعات بردار.
ریحان: باشه، باشه.
نهضت: (از در سمت چپ وارد می شود) ببخشید دیر شد. خوب، چه کارا کردین؟

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *