سطح سازمانی[۲۳]: هدف از برنامه ریزی استراتژیک در این سطح، هدایت نمودن و مشخص کردن جهت گیری کل سازمان است.
سطح بخشی[۲۴]: در سازمانهای بزرگ که دارای بخشهای مختلف مستقلی هستند. در راستای ماموریتها و استراتزیهای سطح سازمانی، برای هر یک از بخشهای سازمان استراتژیهایی تعیین می شود.
سطح عملکردی[۲۵]: در این سطح بر اساس اهداف و استراتژیهای سطوح بالاتر برای هر یک از عملکردهای سازمان، استراتژی عملکردی تعریف می گردد. (همان ماخذ)
۳-۳-۷-۲-۲ ویژگیهای برنامهریزی استراتژیک

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

  1. برنامهریزی استراتژیک، انعکاسی از ارزشهای حاکم بر جامعه است. جهان بینیها، اعتقادات وسنتهای جامعه در برنامهریزی استراتژیک منعکس میشود.
  2. برنامهریزی استراتژیک معطوف به سؤالات اصلی و مسائل اساسی سازمانها است. سؤالاتی از این قبیل « برنامههای امروز سازمان چیست؟» و « برنامههای آتی چه باید باشد؟ ».
  3. برنامهریزی استراتژیک با مطرح ساختن اهداف بلند مدت و تبیین رسالتهای سازمان، مدیران را در انجام فعالیتهایشان هم جهت و هماهنگ میسازد.
  4. برنامهریزی استراتژیک دارای دید دراز مدت است و افقهای دورتری را در سازمان مطرح میسازد.
  5. برنامهریزی استراتژیک، عملیات و اقدامات سازمان را در دورههای زمانی نسبتاً طولانی هماهنگ نموده و به آنهاپیوستگی و انسجام میبخشد.
  6. برنامهریزی استراتژیک در سطوح عالی سازمان شکل میگیرد، زیرا در این سطح است که تقریباً به طور همه جانبه ای اطلاعات لازم در مورد امکانات و منابع سازمان و انتظارات و توقعات از آن متمرکز است.
  7. برنامهریزی استراتژیک، فراگیر بوده و برنامههای عملیاتی سازمان را در بر میگیرد و به آنها جهت میبخشد.
  8. برنامهریزی استراتژیک، امکانات و محدودیتهای درونی و بیرونی سازمان را مد نظر دارد و با توجه به آنها پیش بینیهای خود را انجام میدهد. (دهکردی و سلمانپور خویی؛ ۱۳۸۵)

۴-۳-۷-۲-۲ مزایا و محدودیتهای برنامهریزی استراتژیک
یکی از مزایای برنامهریزی استراتژیک، هادی بودن آن است. این نوع برنامه ریزی، جهت و مسیر فعالیتها و عملیات سازمان را مشخص ساخته و بعنوان راهنمای سازمان عمل میکند. برنامهریزی استراتژیک در تصمیم گیری، نقش راهنما را داشته و کار تجزیه و تحلیل و ارزیابی را ساده میسازد.
برنامهریزی استراتژیک مخاطرات تصمیمگیری را کاهش داده و توفیق اقدامات مبتنی بر استراتژیهای مصوب را تضمین میکند. و با نگرش بلند مدت به پیش بینی آینده میپردازد، لذا اطلاعاتی را در خود دارد که برای اقدامات درازمدت مدیران، بسیار مفید میباشد. برنامهریزی استراتژیک نقش هماهنگ کننده بین برنامههای عملیاتی سازمان را نیز انجام میدهد و اقدامات واحدهای مختلف را دریک مسیر جهت میبخشد.
از محدودیتهای برنامهریزی استراتژیک میتوان به هزینههای انجام آن اشاره کرد. به علت هزینههای نسبتاً بالایی که برای برنامهریزی استراتژیک مورد نیاز است، اغلب سازمانهای کوچک امکان استفاده از آن را پیدا نمیکنند. از نظر زمانی نیز این نوع برنامهریزی احتیاج به زمانی طولانی دارد. سازمانهابرای برنامهریزی استراتژیک باید مدت زمان زیادی وقت صرف کرده و مراحل مختلف این فرایند را پشت سر نهند تا سیستم برنامهریزی استراتژیک بتواند شروع به کار کند. بدین ترتیب طولانی بودن فرایند برنامهریزی استراتژیک از نظر بعضی سازمانهامحدودیتی برای این نوع برنامهریزی است. از نظرتخصصی نیز برنامهریزی استراتژیک نیاز به نیروی انسانی متخصص و حائز شرایط دارد که در دسترس همه سازمانهانیست. نکته دیگری که بعنوان محدودیت برنامهریزی استراتژیک میتوان به آن اشاره کرد، عدم انعطاف و ثباتی است که این نوع برنامهریزی القا مینماید. برنامهریزی استراتژیک از تفکری منطقی و منظم سرچشمه میگیرد و مدیران و اعضای سازمان را موظف میکند تا براساس موازین از پیش تعیین شده راه بسپارند و از چارچوب خاصی پا بیرون نهند.
بر خلاف برنامه‌ریزی سنتی که در آن آرمانها و اهداف تعیین می‌شوند در برنامه ریزی استراتژیک، هدف تبیین و تدوین استراتژی است. مهمترین واژه ای این موضوع استراتژی است که در ذیل به تعریف و توضیح آن پرداخته میشود. (دهکردی و سلمانپور خویی؛ ۱۳۸۵، ۱۸۹)
۳-۲ استراتژی
۱-۳-۲ پارادیمهای شکل گیری استراتژی
بطور کلی سه خط فکری در زمینه استراتژی و نحوه شکل گیری آن وجود دارد. گروهی از متفکران مانند مینتزبرگ، اوهما و استیسی معتقدند که استراتژی امری شهودی است و فرایند شکل گیری آن یک هنر است. در تفکر استراتژی بعنوان یک هنر، برنامه ریزی و تفکر استراتژیک دو مقوله متفاوت و جدا از هم هستند که در آن برنامه ریزی از تفکر نشأت می گیرد. در این دیدگاه، فرایند برنامه ریزی استراتژیک منجر به برنامه می شود نه استراتژی. در نتیجه باید به فکر بسط و توسعه استراتژیهای خلاقانه و اثربخش بود نه یک فرایند و روش مبتنی بر منطق برای برنامه ریزی استراتژیک. براساس این دیدگاه فرایند شکل گیری و ایجاد استراتژی بیشتر مبتنی بر خلاقیت و دید فرد است تا فرایندی مبتنی بر گامهای مشخص و از قبل طرحریزی شده. گروهی از دانشمندان مانند پورتر، آنسوف و اندروز معتقدند که فرایند ایجاد و شکل گیری استراتژی فرایندی منطقی و عقلایی است که می توان از قبل آنرا طرح ریزی نمود. بر این اساس فرایند اتخاذ استراتژی علم محسوب می شود. در این بین گروهی نیز ترکیب هر دو را بطور توام مطرح میکنند. این گروه تلاش میکنند تا به تلفیق دیدگاههای خلاق و ابتکاری و نیز دیدگاههای تحلیلی و کمی دست زنند.(علی احمدی، ۱۳۸۸)
۲-۳-۲ مفهوم استراتژی و تاریخچه آن
منظور از مفهوم استراتژی، محتوا و ماهیت آن است. استراتژی در ابتدا یک واژه نظامی بود. ( ارمسترانگ، ۱۳۸۴) این واژه از لغت یونانی strategos به معنای هنر ژنرالها اقتباس شده است. مرکب از” استراتوس” به معنی ارتش و” اگو” به معنی رهبر گرفته شده است. در ارتش، استراتژی کار ژنرالهاست، همچنان که در کسب و کار نیز وظیفه مدیران ارشد است. (غفاریان و کیانی، ۱۳۸۳) اولین آثار مکتوب در این زمینه به حدود۲۵۰۰ سال پیش باز میگردد. اما سابقهی کاربرد این مفهوم در حوزه مدیریت و بازرگانی به دههی ۵۰ میلادی و در حقیقت به زمانی باز میگردد که نظریه پردازان سیتسمهای طبیعی، عامل محیط را در مطالعه سازمانها وارد ساختند. (کویین و همکاران، ۱۳۸۲) این واژه اولین بار توسط چندلر[۲۶] در کتاب “استراتژی و ساختار ” به کار رفت. چندلر که برای اولین بار واژه استراتژی را بکار برد، از نظر وی استراتژی به معنای تعیین هدفهای بلندمدتیک سازمان و گزینش مجموعه اقدامات و تخصیص منابع لازم برای دستیابی به این هدفها است. ( کویین و همکاران، ۱۳۸۲) در اوایل دهه ١٩۶٠، وزارت دفاع آمریکا مبانی برنامه ریزی استراتژیک ر ا پایه گذاری کرد. در دهه ١٩٩٠ عصر جدید رویکردهای استراتژی با نظریات صاحب نظرانی مانند هنری مینتزبرگ[۲۷] و گریهامل[۲۸] آغاز شد. ( غفاریان و کیانی، ۱۳۸۳)
استراتژی در فرهنگ لغات آکسفورد چنین تعریف شده است: « هنر یک فرمانده کل قوا، هنر طراحی و هدایت عملیات بزرگ نظامی و مانورهای بزرگ» این تعریف با مفهوم استراتژی که در تجارت، سازمانهای دو لتی یا خصوصی استفاده می شود چندان ارتباط ندارد، اما حداقل حاوی این پیام است که استراتژی یک هنر است و این که مسئولیت نهایی عواقب و دستاوردهای آن متوجه رأس سازمان است. (آرمسترانگ، ۱۳۸۴)
۳-۳-۲ استراتژی چیست؟
هیچ‏گاه پاسخ بهیک‏ سؤال تا این حد متنوع نبوده است. هریک از این‏ پاسخها ابعادی از موضوع را توصیف کرده است:
چندلر (۱۹۶۲): استراتژی عبارت است از» تعیین اهداف و آرمانهای بلندمدت و اساسی یک شرکت «
چایلد( ۱۹۷۲): استراتژی مجموعه ای از انتخاب بنیادی یا حساس است درباره نتایج یک فعالیت و ابزار انجام آن.
کی (۱۹۹۹): استراتژی کسب و کار به هماهنگی بین قابلیتهای نهفته و درونی شرکت با محیط بیرونی اش می پردازد.
دراکر(۱۹۹۵): تصمیمهای استراتژیک را چنین تعریف می کند: « کلیه تصمیمهای مربوط به اهداف شرکت و راههای رسیدن به آن. (همان ماخذ)
دائره المعارف بریتانیکا، استراتژی را از دید نظامی(جایی که خاستگاه اولیه آن بوده) با تعبیر «هنر برنامه‏ریزی و هدایت عملیات» معرفی کرده‏ است و برای متمایز ساختن آن با تاکتیک سه‏ ویژگی«گستره بیشتر عملیاتی، دوره زمانی‏ بلندتر و جابجایی انبوه نیروها»را بیان می‏کند. در سوی دیگر این طیف، هنری مینتزبرگ[۲۹]‏ به عنوان یکی از متأخرین در این زمینه برای«استراتژی» پنج معنی پیشنهاد می‏کند: استراتژی به عنوان طرح[۳۰]، استراتژی به عنوان تمهید[۳۱]، استراتژی‏ به عنوان الگو[۳۲]، استراتژی به عنوان‏ وضعیت[۳۳] و استراتژی به عنوان‏ دیدگاه[۳۴]. گروه مشاوران‏ بوستون[۳۵] استراتژی را امری مربوط به‏ جایگاه سازمان در میدانهایرقابتی می‏دانند و مشاوران مک‏کینزی[۳۶] آن را با عبارت: «درک ابعاد مختلف ساختار صنعت و مبانی رقابت در آن» بیان می‏کنند. (کیانی و غفاریان، ۱۳۸۳)
ماهیت استراتژی، تشخیص فرصتهای اصلی و تمرکز منابع در جهت تحقق منابع نهفته در آنهاست. فلسفه استراتژی نشان میدهد که درون مایه اصلی استراتژی، فرصتها هستند. بدون دستیابی به فرصتهای استراتژیک، منافع استراتژیک به دست نمی‏آید. و بدون درک آنها استراتژی امری کاملاً بی ثمر است. ( همان ماخذ) همچنین برای دستیابی به هدف نهایی در رقابت با سیر سازمانها باید از استراتژی بهره گرفت. استراتژی منطق تجاری را برای سازمان به ارمغان میآورد. اگر هدف این است که بهترین باشیم پس باید استراتژی را به گونه ای طرح ریزی نمود که ما را به سوی بهترین شدن رهنمون نماید.
ارزش یک استراتژی به دو عامل بستگی دارد: اول اینکه تا چه اندازه برای ما مزیت رقابتی ایجاد می کند، دوم اینکه تاچه اندازه پر کردن این فاصله برای رقیب ما هزینه در بردارد. این عوامل هر دو به ماهیت فرصت و خاستگاه آن بر میگردد. و منظور از فرصت، فراهم شدن عوامل بروز منفعت به صورت ناقص میباشد. فرصت “بالقوه” برای همه وجود دارد، ولی فرصت”بالفعل” براساس قابلیت تکمیل عوامل منفعت تنها به افراد و سازمانهای خاص تعلق می گیرد. (همان ماخذ، ص ۴۵)
۴-۳-۲ سه الگوی استراتژی سازی
۴-۱-۳-۲ الگوی کارسالارانه
اقتصاددانان پیشین نخستین کسانی بودند که کارآفرین را به عنوان فردی که به تاسیس مؤسسات میپردازد توصیف کرده اند. اقدامات وی اساساً عبارت بودند از نوآوری، برخورد با ابهامات و پیچیدگیها، واسطه گری. کارسالار با بهره گیری از فرصتهای بازاریابی سرمایه گردآوری میکرد تا همان گونه که «جوزف شام پییتر[۳۷]» مدرس مشهور اقتصاد در دانشگاه هاروارد میگوید، به تشکیل « مؤسسات ترکیبی جدید[۳۸]» بپردازد.
برخی از نویسندگان مدیریت، جنبهی کارسالارانه استراتژی سازی را نه تنها در قالب ایجاد مؤسسات جدید، بلکه به منزله ادارهی امور سازمانهای پیشرو تلقی میکنند.
۴-۱-۳-۲ الگوی انطباقی