در برنامه‏ریزی سه اصل باید همواره رعایت شود؛ آن سه اصل‏ عبارتند از:

  1. اصل انعطاف‏پذیری: برنامه‏ریزی باید منطبق با نیازهای ‏یک مؤسسه و سازمان باشد. هیچ طرح‏ ایده‏آل و جامع و منحصر بفردی از استراتژیها، سیاستها و برنامه‏های‏ عملیاتی وجود ندارد که طرح و برنامه‏هاییک مؤسسه را بتوان با آن‏ سنجید.
  2. اصل تجدیدنظر: چون هیچ‏گونه‏ تضمینی برای انجام آنچه در برنامه‏ریزی پیش‏بینی شده است، وجود ندارد، لذا بعد از برنامه‏ریزی‏ نباید آینده‏نگری و پیش‏بینی آینده را کنار گذاشت. در طی دوره اجرای‏ برنامه‏ها، باید در زمانهای مختلف‏ در برنامه تدون شده تجدیدنظر کرد و در صورت لزوم، اصلاحات لازم را به‏ عمل آورد.
  3. برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

  4. اصل توجه به تعهدات و امکانات: در برنامه‏ریزی باید به‏ تعهدات و امکانات مؤسسه توجه کرد و براساس امکانات و زمان کمتر از تعهدات برنامه‏ریزی نمود. اصل‏ تعهدات در واقع افق برنامه را مشخص‏ می‏کند. (اسماعیل پور، ۱۳۸۶)

 ۴-۲-۲ موانع و محدودیتهای‏ برنامه‏ریزی
در برنامه‏ریزی موانع و محدودیتهای زیادی وجود دارد که در زیر به تعدادی از آنها بصورت فهرست وار اشاره شده است:

  1. وقایع و بحرانهای محیطی: وقایع و رویدادهای محیطی‏ همواره غیرقابل کنترل هستند. پیش‏بینی و برآوردهای آینده همیشه‏ دقیق نیستند و برنامه‏هایی که برای این گونه پیش‏بینی‏ها و برآوردها تدوین‏ می‏گردند، ممکن است به شکست‏ بیانجامد.
  2. مقاومتهای داخلی: افراد ممکن‏ است در مقابل تغییرات ناشی از اجرای‏ برنامه‏ها مقاومت کنند. این مقاومت‏ها ممکن است در سه سطح مقاومت‏ شخصی، مقاومت تخصصی و مقاومت‏ براساس منافع و موقعیت اشخاص یا گروه انجام گیرد. بنابراین با وجود مقاومت های فوق، اجرای برنامه‏ها ممکن است با عدم موفقیت مواجه‏ شود.
  3. برنامه‏ریزی پرهزینه می‏باشد، زیرا نیاز به مطالعه و کار فراوان دارد.
  4. برنامه‏ریزی یک کار سخت و پرمشقتی است زیرا به تبحر زیاد، خلاقیت بیش از اندازه، قدرت تجزیه و تحلیل و استنتاج فراوان نیاز دارد. (همان ماخذ، ۱۳۸۶)

 ۵-۲-۲ سیر تکاملی برنامه ریزی
در نگرش سنتی مدیریت، برنامهریزی نقطه شروع تمام حرکتهاست که اهمیت آن از گذشته دور برهمگان آشکار گردیده و آن‏را اساسی ترین وظیفه مدیریت دانسته اند. برنامهریزی در سیر تکاملی خویش، دستخوش تحولات بسیار قرار گرفت که طی سه دوره قابل تفکیک است. (علی احمدی وهمکاران، ۱۳۸۸)
 ۱- ۵-۲-۲ محصول گرایی
قدیمیترین دوره مربوط به دورهی محصول گرایی میشود. در این دوره فرض بر ایستا بودن محیط و عدم تغییرات چندان بوده که این تغییرات اثر زیادی در پیشرفت سازمان نداشته و تمام توجه سازمان معطوف به درون سازمان بوده، به همین خاطر برنامه ریزیها به صورت بلند مدت صورت میگرفت. تاکید اصلی این دروه بر محصول بوده و مدیران سازمان تصمیم گیرنده اصلی به شمار میآمدند و خبری از سلایق و علایق مشتری نبود. لذا محور اصلی تولیدکنندگان بودند که به تولید انبوه میپرداختند.
 ۲- ۵-۲-۲ بازارگرایی
با گذر از دوره محصول گرایی به دوره بازارگرایی، رقابت شرکتها در جهت کسب سهم بالاتری از بازار موجود پیچیده تر و فشرده تر گردید و نتیجه آن محیطی پویا و پرتغییر بود. در این محیط رقابتی مشتریان در انتخاب فرآوردهها وخدمات دلخواه خود قدرت بیشتری یافتند. در نتیجه محصولات به صورت متنوع درآمد، تمرکز بر بازار مصرف شد و مشتری حرف اول را میزد. در این دوره سازمانها برنامهریزی میان مدت انجام میدادند و برنامهریزی استراتژیک در سطح شرکتها صورت میگرفت.
 ۳- ۵-۲-۲ فراصنعتی
گذر از دوره‎های مختلف محصول‎گرایی و بازارگرایی و ظهور عصر فراصنعتی که در آن دانش و اطلاعات محور اصلی حرکتهای بشری است، سازمانها را با چالش جدیدی مواجه ساخته است. در این دوره بازارها به شدت رقابتی شدند، بر این اساس مزیت رقابتی از آن سازمانهایی است که با تمرکز بر ارزش‎آفرینی و مشتری‎گرایی به توسعه و تنوع محصولات خود همت گمارند؛ و همچنین گرایشهای تعاملی و برنامهریزی بعنوان مبنایی براییادگیری سازمان شکل گرفت.
 ۶-۲-۲ انواع گرایشهای برنامه ریزی
۱ ارتجاعی: گذشته نگر[۱۶]
۲ غیرفعال: حال[۱۷]
۳ فعال: آینده[۱۸]
۴ تعاملی[۱۹]: در نظر گرفتن گذشته / حال و آینده
۱-۶-۲-۲ گرایش ارتجاعی ( گرایش به گذشته)
گذشته‏گرایان وضعیت گذشته را نسبت به حال ترجیح می‏دهند و بر این باور هستند که امور از بد به سوی بدتر شدن می‏رود. بنابراین آنها نه‏ فقط در برابر تغییرات مقاومت نشان می‏دهند، بلکه تلاش می‏کنند تا‏ تغییرات قبلی را خنثی کرده و به موقعیتی بازگردند که در گذشته‏ داشته‏اند. آنها معمولا افسوس«روزهای خوب گذشته»را می‏خورند، تمایلی که آنهانسبت به گذشته دارند، فلسفه مدیریت آنان را واپس‏گرا می‏سازد.
گذشته‏گرایان بیشتر تحت تأثیر نفرت‏هایشان حرکت می‏کنند تا عشق‏هایشان. جهت‏گیری آنان بیشتر جبرانی ‏است نه خواستاری‏. آنها بیشتر سعی می‏کنند که از ناخوشایندها بپرهیزند نه اینکه خویشاندها را بدست آورند. آنها در هر پیشنهادی تازه‏های کمی می‏بینند و تازه‏های‏ کمتری برای آنان شایستگی پذیرش دارد. از آنجا که تغییرات تکنولوژیک بسیار آشکار است و‏ همیشه پیچیدگی تکنولوژی در گذشته کمتر از حال بوده است، تکنولوژی‏ در نظر گذشته‏گرایان عامل اساسی گرفتاری های آنهاست. آنها هنر را بر علم‏ ترجیح می‏دهند،در برخورد با مسائل بر عرف‏، کشف و شهود و قضاوت‏های مبتنی بر تجربه‏ طولانی متکی می‏شوند. در نظر آنان هرقدر تجربه بیشتر باشد بهتر است. به همین دلیل آنان برای ارشدیت، بی‏جنبشی، سن، پایگاه سازمانی و مسئولیت‏های متناسب با آنها ارزش فراوان قائل‏ هستند.
گذشته‏گرایان پیچیدگی را دوست ندارند و سعی می‏کنند که از آن‏ بپرهیزند. آنان سیستم‏های پیچیده را به مسائل ساده که راه‏حلهای ساده نیز دارند(راه‏حلهایی که تجربه شده و درست هستند)تجزیه می‏کنند. آنها کسانی هستند که برای همه مسائل راه‏حل پیشنهاد می‏کنند اما برنامه‏ریز نیستند. سعی می‏کنند که گذشته را با تخریب وضعیت پیچیده‏ای که‏ فکر می‏کنند محصول برنامه‏ریزی دیگران است بازگردانند.
برخلاف حال‏گرایان، گذشته‏گرایان سوار بر موج نمی‏شوند، آنها سعی می‏کنند بر خلاف جهت موج به سوی ساحل آشنا شنا کنند. بنابراین تعجب‏آور نیست که این نگرش زمانی موفقیت‏آمیز بوده باشد، اما امروز تعداد موسسات و سازمانهایی که چنین رویه‏ای را بپذیرند رو به‏ کاهش است. ( ایکاف، ۱۳۷۱)
۲-۶-۲-۲ گرایش غیرفعال (گرایش به حال)
افراد غیر فعال از آنچه وجود دارد راضی هستند. آنها علاقه ای به بازگشت به وضعیت پیشین ندارند و از تغییر هم دلخوش نیستند. بنابراین سعی میکنند از تغییر جلوگیری نمایند. هدف آنها بقا و ثبات است. اگر در چنبر موج تغییر گرفتار شوند، کوشش میکنند که به لنگر بیاویزند.
مدیریتهای غیرفعال ممکن است باور نداشته باشند که وضعیت موجود بهترین وضعیت است، اما معتقدند که این وضعیت به اندازه کافی خوب است یا انتظار بیش از این عاقلانه نیست.
غیر فعالان بر این باورند که دخالت دیگران در جریان امور، حتی با نیت خوب اوضاع را به هم میریزد و این یعنی تأخیر فرد غیر فعال در واکنش نسبت به آشفتگی ایجاد شده توسط دیگران تا وقوع بحران؛ یعنی تا هنگامیکه بقا و ثبات آنها مورد تهدید قرار گیرد. از اینجاست که آنها مدیریت بحران و برلبه تیغ راه رفتن را تجربه میکنند. حتی دربحرانهاحداقل تلاش لازم برای باز گشتن به تعادل را به کار میبرند. برعکس آنچه که از نام آنها برمیآید، غیرفعالان بسیار فعالند، حتی هنگامیکه بحرانی هم نیست، که به ندرت اتفاق میافتد، زحمت زیادی میکشند تا از وقوع رویدادها جلوگیری کنند.
سازمانهای غیر فعال به آداب بیشتر از کارآرایی اهمیت میدهند. در این سازمانها به سازگاری ارزش بیشتری داده میشود تا به آفرینندگی. سازمانهای بی کنش به این دلایل به دیکتاتوری وسیلهها و دموکراسی هدفها گرایش دارند. آنها فکر میکنند که به صاحبان منافع به ویژه به سرمایه گذاران و مشتریانشان خدمت میکنند و بهتر از آنهام یدانند چگونه منافع آنها را حفظ کنند. این سازمانها کوشش میکنند از طریق حیاتی جلوه دادن خود در نظر مخدومین و خادمین، ادامه حیات خود را تضمین کنند.
سازمانی میتواند با مدیریت غیر فعال سر کند که ادامه حیات آن ارتباطی به عملکرد نداشته باشد؛ یعنی به کمک مالی دولت متکی باشد. لذا شگفت آور نیست که چنین سازمانهایی دربرابر اقدامهای مربوط به اندازه گیری عملکردشان مقاومت کنند. نمونههای بسیاری از غیر فعال بودن را میتوان در میان سازمانهای دولتی، ادارات خدماتی، شرکتهای سهامی و دانشگاهها مشاهده کرد. (یارمحمدیان، ۱۳۹۰)
۳-۶-۲-۲ گرایش فعال ( آینده گرایی): سبک فراگیر مدیریتی

این را هم حتما بخوانید :
مقاله دانشگاهی - بررسی رابطه بین سود نقدی سهام و رشد درآمد در شرکت های ...