۳-۲۹-دلک
مولف براین نظراست، که کلمه دلک به معنای زایل شدن و میل کردن است[۳۹۷]. آیهی آورده شده،عبارت است از:«أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً» (اسرا/۷۸)«نمازرا از زوال آفتاب تا نهایت تاریکى شب برپادار، و [نیز] نماز صبح را، زیرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان‏] است.»
حدیثی که در ذیل آیه آورده شده، عبارت است از :« قَالَ زُرَارَهُ بْنُ أَعْیَنَ‏ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) أَخْبِرْنِی عَمَّا فَرَضَ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ الصَّلَوَاتِ قَالَ خَمْسُ صَلَوَاتٍ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ قُلْتُ لَهُ هَلْ سَمَّاهُنَّ اللَّهُ وَ بَیَّنَهُنَّ فِی کِتَابِهِ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله)- أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ‏ وَ دُلُوکُهَا زَوَالُهَا فَفِیمَا بَیْنَ دُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّیْلِ أَرْبَعُ صَلَوَاتٍ سَمَّاهُنَّ اللَّهُ وَ بَیَّنَهُنَّ وَ وَقَّتَهُنَّ وَغَسَقُ اللَّیْلِ انْتِصَافُهُ ثُمَّ قَالَ‏ وَقُرْآنَ الْفَجْرِإِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِکانَ مَشْهُوداً فَهَذِهِ الْخَامِسَهُ وَ قَالَ فِی ذَلِکَ- أَقِمِ الصَّلاهَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ طَرَفَاهُ الْمَغْرِبُ وَ الْغَدَاهُ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ‏ وَ هِیَ صَلَاهُ الْعِشَاءِ الْآخِرَه».[۳۹۸] زراره بن اعین گوید: به امام باقر(علیهالسّلام)عرض کردم، مرا از نمازهایى کهخداوند تبارک وتعالى برعالمیان واجب فرموده آگاه سازید، فرمود: نمازهاى پنجگانهدرشبانه روز، به آن حضرت عرض کردم:آیا خداوند تعالى درقرآن آنها را نام برده، و بیان فرموده است؟ آن حضرت فرمود: بلى خداوند عزّوجلّ به پیامبر خود (صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: «أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ» یعنى«بپاى دار و بجاى آور نماز را از ابتداى دلوک خورشید، تا انتهاى تاریکى شب»( الاسراء/ ۷۷) و دلوک خورشید زوال و فرو رفتن آنست؛ یا زوال آن از نصف النّهار که میان مشرق و مغرب است یعنى میل خورشید از وسطآسمانبهجانبمغرب، پس‏ مدّتزمان فاصله بین دلوک خورشیدتا منتهاى تاریکى شب، وقت چهار نماز است، که گویى خداوند تبارک و تعالى آنها را نام بردهو بیان فرموده، و وقتآن را مقرّر ساخته است؛ وغسق شب، نیمه شب است سپس خداوند عزّوجلّ فرمود: «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً» یعنى:« نمازصبح را درطلیعه صبحگاه به جاى آر، که نماز صبح مشهود و دردید فرشتگان شب و روز است» (الاسراء/ ۷۷) پس این هم نماز پنجم، و باز در مورد نماز و اوقات آن حقّ تعالى فرموده است:« أَقِمِ الصَّلاهَ طَرَفَیِ النَّهارِ» یعنى: «نماز را در دو طرف روز به پاى دار و به جا آور» سوره هود ۱۱۴). و آن دو طرف مغرب و صبح است؛«و زلفا من اللّیل» یعنى «و همچنین به پا دار نماز را در زمان نزدیکى از شب به روز یا تا نیمه شب» و مراد از آن، نماز خفتن یا عشاء است.
مولف درمفردات بیان داشته که، دلوک شمس، به معنای متمایل شدن آن به غروب است.[۳۹۹]
این حدیث معنای دلوک را بیان وتفسیر مینماید، که منظور زوال خورشید است.
۳-۳۰-سقم
مولف بیان داشتهکه،کلمه سقم بهمعنای بیماری است.[۴۰۰]آیهیآورده شده،دراین قسمت، عبارت است از:« فَقالَ إِنِّی سَقِیم»(صافات/۸۹) «و گفت:من بیمارم».
حدیثی که در ذیل آیه آورده شده، عبارت است از: عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ‏ قِیلَ لِأَبِی جَعْفَرٍ( علیهالسلام) وَأَنَا عِنْدَهُ إِنَّ سَالِمَ بْنَ أَبِی حَفْصَهَ وَ أَصْحَابَهُ یَرْوُونَ عَنْکَ أَنَّکَ تَکَلَّمُ عَلَى سَبْعِینَ وَجْهاً لَکَ مِنْهَا الْمَخْرَجُ فَقَالَ مَا یُرِیدُ سَالِمٌ مِنِّی أَ یُرِیدُ أَنْ أَجِی‏ءَ بِالْمَلَائِکَهِ وَ اللَّهِ مَا جَاءَتْ بِهَذَا النَّبِیُّونَ وَ لَقَدْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ (علیه السلام) إِنِّی سَقِیمٌ‏ وَمَا کَانَ سَقِیماً وَمَا کَذَبَ وَ لَقَدْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ (علیه السلام) بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا وَ مَا فَعَلَهُ وَ مَا کَذَبَ وَ لَقَدْ قَالَ یُوسُفُ (علیه السلام) أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ‏ وَاللَّهِ مَا کَانُوا سَارِقِینَ وَمَا کَذَبَ.[۴۰۱] ابوبصیرمى‏گوید: من نزد امام باقر(علیهالسّلام) بودم،که به ایشان عرض شد: سالمبنابىحفصهویارانش[از غلاتمخالفامام بودند] از تو گزارش مى‏دهند که تو سخنى مى‏گویى که، هفتاد توجیه دارد؛ و از هرراهى مى‏توانى خود را از مسولیت رها سازى، امام (علیه السّلام) فرمود: سالم از من چه توقعى دارد؟ مى‏خواهد فرشته‏ها را در برابر او رژه دهم؟به خدا که پیغمبران نیز چنین چیزى را نیاورده‏اند؛ ابراهیم(علیه السّلام) فرمود:« إِنِّی سَقِیمٌ‏ »درحالى که بیمار نبود، و دروغ هم نگفت، و همچنین ابراهیم مى‏فرماید:« بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا» درحالى که بزرگشان این کار را نکرده بود؛ و او هم دروغ نگفته و یوسف (علیه السّلام) نیز فرمود: «أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ‏ » و به خدا سوگند نه ایشان سارق بودند، و نه او دروغ گفته بود.
علامه بیان میدارد، وقتی مردم شهر برای مراسم خود بیرون شدند، ابراهیم را خبر دادند؛ و او نگاهی به ستارگان انداخت، وگفت: بهزودی کسالت من شروع میشود؛ومن نمی- توانم در این عید شرکت کنم؛ و از همه وجوههی که ذکرکردند، این وجه بهتر است، که نگاه کردنش به نجوم وخبردادن ازمریضی خود ازباب معاریض کلام است، ومعاریض کلام عبارتند از این که گوینده سخنی را بگوید، وشنونده از ظاهرآن معنایی را بفهمد، وحال آنکه معنای گوینده چیز دیگری است.[۴۰۲]
این حدیث وجهی تفسیری دارد، که معنای آیه را تفسیر میکند، وآوردن آن ازباب تفسیر کلمه سقم در این آیه است.
۳-۳۱- کظم
مولف براین باور است، که کلمه کظم به معنای حبسکردن نفس و خشم است.[۴۰۳] آیه- ای که در این قسمت بیان شده، عبارت است از:« الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِالنَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» (آل عمران/۱۳۴)«آنهایى که ازمالخود،به فقرا درحال وسعت و تنگدستى انفاق کنند؛ و خشم و غضب فرو نشانند؛و از بدى مردم درگذرند (چنین مردمى نیکوکارند) و خدا دوستدار نیکوکاران است».
حدیثی که درذیل آیهآورده شده، عبارت است از: مَنْ کَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ قَادِرٌ عَلَى إِنْفَاذِهِ وَحَلُمَ عَنْهُ أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ شَهِید.[۴۰۴]هر کس خشم خود را فرو برد؛ با اینکه قدرت انتقام داشته باشد، ولى خوددارى کرده و شکیب نماید، خداوند به او پاداش یک شهید خواهد داد.
طبرسی بیانکرده است،کهاصلکظم به معنای سرمشک وخیک را به واسطه پر بودنش محکم ببندند، است؛ و”کظیم و مکظوم” کسی است، که وجود او از غم لبریز است، و یا از غضب پر است، ولی انتقام نگرفته است.[۴۰۵]
درمفردات راغب آمده است، که” کُظُوم‏” یعنی بستن و حبسکردن نفس است، که از آن به سکوت تعبیر میشود، و”کَظْمُ‏ الغیظ”خوددارى از اظهار خشم یا نگه داشتن آن در دل است. [۴۰۶]
این حدیث معنای کظم رابیان میدارد، کسیکه خشم خود را حبس کند، و بروز ندهد، صاحب چنین عملی از چه پاداش عظیمی برخوردار است.
۳-۳۲-عصا
طریحی در باب عصا[۴۰۷]، این آیه را ذکر کرده، و ذیل آن حدیثی را که خواهد آمد، بیان میدارد، آیه عبارت است از:« وَإِذِ اسْتَسْقى‏ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَهَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ» (بقره/۶۰)« و (به یاد آرید.) وقتىکه موسى براى قوم خود طلبآبکرد، بهاو گفتیم:عصاىخود رابرسنگ زن، پس دوازده چشمه آب از آن سنگ جوشید؛ و هر سبطى آبشخور خود را دانست؛ (و گفتیم) از آنچه خدا روزى شما ساخته بخورید، و بیاشامید و در زمین به فتنه‏انگیزى و فساد نپردازید».
حدیثی که دراین باب آمده، عبارت است از:عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَیْضِ‏عَنْ أَبِی جَعْفَر(علیه السلام)قَالَ‏ کَانَتْ عَصَامُوسَى لآِدَمَ(علیهالسلام) فَصَارَتْ إِلَى شُعَیْبٍ ثُمَّ صَارَتْ إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ وَ إِنَّهَا لَعِنْدَنَا وَإِنَّ عَهْدِی بِهَا آنِفاً وَ هِیَ خَضْرَاءُ کَهَیْئَتِهَا حِینَ انْتُزِعَتْ مِنْ شَجَرَتِهَا وَ إِنَّهَا لَتَنْطِقُ إِذَا اسْتُنْطِقَتْ أُعِدَّتْ لِقَائِمِنَا(علیه السلام) یَصْنَعُ بِهَا مَا کَانَ یَصْنَعُ مُوسَى وَ إِنَّهَا لَتَرُوعُ وَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ وَتَصْنَعُ مَا تُؤْمَرُبِهِ إِنَّهَا حَیْثُ أَقْبَلَتْ- تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ* یُفْتَحُ لَهَا شُعْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا فِی الْأَرْضِ وَالْأُخْرَى فِی السَّقْفِ وَبَیْنَهُمَا أَرْبَعُونَ ذِرَاعاً تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ بِلِسَانِهَا».[۴۰۸]امامباقر(علیه السلام)فرمود:عصاى موسى از آن آدم (علیه السلام) بود، که به شعیب رسید؛ و سپس به موسى بن عمران رسید،آن عصا نزد ماست، و اندکى پیش نزدم بود، و مانند وقتى که، از درختش باز شده، سبز است؛ و چون از او بازپرسى شود، جواب گوید، و براى قائم ما(علیهالسلام)آماده گشته است، او باآنهمان کارکه موسىمیکرد،انجامدهد،آنعصا هراسآوراست؛و ساخته‏هاى نیرنگى جادوگران را می بلعد؛ و بهر چه مامور شود، انجام دهد،چون حمله کند، هر چه به نیرنگ ساخته‏اند،می بلعد و برایش دو شعبه باز شود، که یکى در زمین و دیگرى در سقف باشد، و میان آنها (میان دو فکش) چهل ذراع باشد، و نیرنگ ساخته‏ها را با زبانش می بلعد.
طریحی این حدیث را برای بیان تفسیر وتوضیح و ویژگیهای لازم در مورد آن عصا بیان داشته، وباآوردن حدیثی ازامام خواسته است، برای مخاطب خود که درزمان حضرت موسی نبودهاند، آن صحنهای که این عصا جادوهای ساختگی جادوگران را بلعید، به تصویر بکشد، وهم چنین بیاندارد، که هرجادویی و سحری باطل است، ومعجزه نیست و با بیان این حدیث می خواهد، قدرت خداوندی و راستی پیامبر خود را تایید کند.
۳-۳۳-عما
درباب عما طریحی بیان میدارد، که به معنای کسی که قلبش دردنیا از حق کور است و کوری آن درآخرت شدیدتر است، و راه نجات را نمیبیند، است.[۴۰۹] وطریحی در ذیل این کلمه این آیه را آورده،که عبارت است از:«وَمَنْ کانَفِی هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَهِ أَعْمى‏وَ أَضَلُّ سَبِیلا»(اسرا /۷۲)«هرکسدراین جهان نابینا(ىکفر و جهل و ضلالت) است،درعالم آخرت نیز (از مشاهده بهشتیان و شهود و جمال حق) نابینا و گمراه‏تر خواهد بود».
حدیثی که ذیل آیه بالا آمده، عبارت است از : رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ الْفُضَیْلِ قَالَ‏ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ(علیه السلام)عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَهِ أَعْمى‏ وَأَضَلُّ سَبِیلًا فَقَالَ نَزَلَتْ فِیمَنْ سَوَّفَ الْحَجَّ حَجَّهَ الْإِسْلَامِ وَ عِنْدَهُ مَا یَحُجُّ بِهِ فَقَالَ الْعَامَ أَحُجُّ الْعَامَ أَحُجُّ حَتَّى یَمُوتَ قَبْلَ أَنْ یَحُج‏.[۴۱۰] محمد بن فضیل گفت: از امام ابو الحسن(علیهالسّلام)درباره قول خداى عزّ و جلّ« وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَهِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبِیلًا»سوالکردم،پس امام فرمود: این آیه درباره کسى نازل شده است،که حجّ الاسلام را به تعویق مى‏افکند، در صورتى که سرمایه و امکاناین سفر را دراختیاردارد؛و او درتعلّل وتسویف خود میگوید:امسال حجّ میکنم، امسال حجّ میکنم، و این تعلّل را همچنان ادامه میدهد، تا پیش از آنکه حجّ را برگزار کند، مى‏میرد.
مولف در مفردات بیان میدارد، که عمی، درمورد از دست دادن چشم و بصیرت باطنی هردو بهکار می رود.[۴۱۱]مولف معجم مقاییس الغه بر این باور است، که به معنای پوشاندن چیزی و کوری است.[۴۱۲]
علامه بیان داشته است، که عمی، به معنای کوری دردنیا نیست، بلکه مقصود ازکوری در دنیا وآخرت، نداشتن بصیرت باطنی است.[۴۱۳]
این حدیث معنایی مجازی را برای آیه بیان میدارد، که مقصود معنای ظاهری کوری چشم نیست، بلکه معنای آن درکلام امام(علیهالسلام)تفسیرو مصداق آن مشخص شده است کهدرموردکسانی است، که استطاعت مالی حج دارند، ولی آن را به تاخیرمیاندازند.
۳-۳۴-عنا
در باب عنا،که طریحی این کلمه را به معنای خضوع گرفته است.[۴۱۴] وآیهی آورده شده در ذیلآن عبارت است از: «وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْما »(طه /۱۱۱)« و بزرگان عالم همه درپیشگاه عزت آن خداى حى توانا، ذلیل و خاضعند؛ و (درآن روز) هرکه بارظلم و ستم به دوش دارد، سخت زبون و زیانکار است.»
حدیثی که در ذیل آیه آورده شده، عبارت است از: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی اللهعلیه وآله)‏ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَعَظَّمَهُ مَنَعَ فَاهُ مِنَ الْکَلَامِ وَبَطْنَهُ مِنَ الطَّعَامِ وَعَنَّى نَفْسَهُ بِالصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ قَالُوا بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلیالله علیه وآله) هَؤُلَاءِ أَوْلِیَاءُ اللَّهِ قَالَ إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ سَکَتُوا فَکَانَ سُکُوتُهُمْ فِکْراً وَ تَکَلَّمُوا فَکَانَ کَلَامُهُمْ ذِکْراً وَ نَظَرُوا فَکَانَ نَظَرُهُمْ عِبْرَهً وَ نَطَقُوا فَکَانَ نُطْقُهُمْ حِکْمَهً وَ مَشَوْا فَکَانَ مَشْیُهُمْ بَیْنَ النَّاسِ بَرَکَهً لَوْ لَا الْآجَالُ الَّتِی قَدْ کُتِبَتْ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ خَوْفاً مِنَ الْعَذَابِ وَ شَوْقاً إِلَى الثَّوَاب‏.[۴۱۵]-رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) فرمود: هرکه خدا را شناخت و او را بزرگ دانست، جلو گرفت دهان خود را از کلام، و شکم خود را از طعام و خود را برنج افکند، براى روزه و نماز، گفتند، پدر و مادرما قربانت یا رسولاللَّه اینان اولیا خدایند، فرمود: اولیا خدا چون خاموش باشند، اندیشه کنند، و چون سخن گویند؛ ذکر خدا باشد، و نظرآنها عبرت است؛ و گفتارشان حکمت و مشىآنها میان مردم برکت، اگر اجل برایشان معین نشده بود، از ترس عذاب و شوق ثواب در پوست خود نمیگنجیدند.
مولف معجم مقاییس اللغه بر این باور است، که عنی، به سه معنا است، اول قصد کردن چیزی با تلاش و حرص برآن، و دوم خضوع وسوم به معنای ظهور چیزی وبروز آن. [۴۱۶]
علامه درذیل آیه بیان میدارد، که عنت، فعل ماضی ازماده عنوه است وعنوه، به معنای قهرغالب درقبال قاهر است؛و حالتی است، که هرموجودی در قیامت در قبال ظهور سلطنت الهی می گیرد.[۴۱۷]
طبرسی بیان داشتهاست، کهعنو،خضوع وخواری چیزی است،که به غلبه گرفته شود، ولی همیشه لازم نیست، که این خضوع و خواری از روی قهر و غلبه باشد.[۴۱۸]
این حدیث معنای رنج را برای عنا بیانداشته، ومعنای آن رارنجش نفس دانستهو می- توان گفت، معنایی تعیینی و تفسیری دارد، که در رنجش نفس معنای خشوع و خواردانستن آن نیز هست؛ وهمان طور که درآیه آمده است، این خشوع در روز قیامت مخصوص کسانی است،که بهخداوند ایماندارند، چراکه درمقابلآنسخنازکسانیاست، کهظالماند، شده است؛ و هم چنین درحدیث این خضوع را مخصوص کسانی میداند، که خداوندرا شناخته اند، واین خضوع را مترتب به عمل عبادی یعنی نماز و روزه میداند.
۳-۳۵-غلا
واژه غلا که طریحیآن را به معنای تجاوز ازحد، گرفته است.[۴۱۹] آیهی آورده شده، دراین قسمت عبارت است از:
«یا أَهْلَ الْکِتابِ لاتَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لاتَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَهٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ وَکِیلاً »(نساء/۱۷۱) اى اهل کتاب در دین خود اندازه نگه دارید، و درباره خدا جز به راستى سخن نگویید؛ درحق مسیح عیسى بنمریم جز این نشاید گفت که او رسول خداست، و کلمه الهى است، که به مریم فرستاده و روحىازعالمالوهیت است؛پسبهخدا و همه فرستادگانش ایمانآورید، وبهتثلیث قایل نشوید؛ (اب و ابنوروحالقدس را خدا نخوانید)از این گفتار شرک باز ایستید، که براى شما بهتر است جز خداىیکتا خدایى نیست، و منزّه وبرترازآن است، که او رافرزندى باشد، هرچه در آسمان و زمین است، همه ملک او است و خدا تنها به نگهبانى (همه موجودات) کافى است.
حدیثی که در ذیلآیه بیان شده،عبارتاست از:عَنْأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیهالسلام)قَالَ‏ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَهُ الْأَنْبِیَاءِ وَ ذَاکَ أَنَّ الْأَنْبِیَاءَ لَمْ یُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِینَاراً وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِیثَ مِنْ أَحَادِیثِهِمْ فَمَنْ أَخَذَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَافِراً فَانْظُرُوا عِلْمَکُمْ هَذَا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ فَإِنَّ فِینَا أَهْلَ الْبَیْتِ فِی کُلِّخَلَفٍعُدُولًایَنْفُونَعَنْهُتَحْرِیفَالْغَالِینَوَ-انْتِحَالَ الْمُبْطِلِینَ وَتَأْوِیلَ الْجَاهِلِین»‏[۴۲۰]-امام صادق(علیهالسلام) فرمود: به راستى علما وارث پیغمبرانند، و این براى آن است، که پیغمبران پول سفید وزردى ارث ندادند، و همانا از احادیث خود احادیثى بهجاى نهادند؛ و هرکه چیزى از آن برگرفت بهره فراوانى گرفته، بنگرید این علم خود را از که فرا مىگیرید، محققاً درما خاندان است، که در دوره هرجانشینى، عادلان حق‏شناسى وجود دارند،که تحریف غالى‏ها و وابستگى مخربان و تاویل نادان‏ها را از دین، کنار کنند.
دراینحدیث امام بهاین مطلباشارهدارد، که اگر درهردورهایی غالی وتحریف کنندگان علم وجودداشته باشد، درمقابل انسانهای عادل وحقشناسی هستند، که با عدل وعلمشان این انسانهای جاهل را کنار میگذارند، وبه طلب علم از منبع موثق اشاره دارد، وهمان طور که در آیه می بینیم، خداوند ازغلو نهی میکند؛ واگر طریحی این حدیث را در ذیل آیه آورد، برای تبیین وتوضیح این مطلب به مخاطب است، که همان طور که خداوند از غلو نهیکرده، امام نیز سرانجام این غلوکنندگان را، از بین رفتن به وسیله افرادحق شناس و عادل میداند.

این را هم حتما بخوانید :
روش شناسی مجمع البحرین طریحی در بکارگیری روایات- قسمت ۱۰

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.