مک کله لند[۱] اولین کسی بود که با همکارانش درباره ی وجود و اندازه گیری انگیزه ی پیشرفت مطالعه کرد. ایشون شرایط اجتماعی رو در ایجاد انگیزه ی موفقیت موثر می دونه که بعضی از اون ها عبارتند از:

۱ـ آموزش در خونواده: مک کله لند مهم ترین آموزش در خونواده رو آموزشی می دونه که صفاتی مثل استقلال فردی، کنترل خودمون، بلندپروازی های خاص و اعتمادبه نفس رو در کودکی تقویت کنه. به نظر ایشون، درجه ی انگیزه ی موفقیت، یه بار واسه همیشه در کودکی ثابت می شه و پس از اون دیگه تغییری نمی کنه.

۲ـ طبقه ی اجتماعی والدین: به نظر مک کله لند، طبقه ی اجتماعی، انگیزه ی موفقیت رو تحت اثر قرار می دهد و این انگیزه در طبقه ی متوسط بیش تر از بقیه طبقاته.

۳ـ جنب و جوش اجتماعی: در افراد و گروه هایی که گرایش به جنب و جوش اجتماعی دارن، انگیزه ی موفقیت بیش تر دیده می شه.

۴ـ ایده سیاسی: عامل دیگری که مک کله لند به اون توجه داشته، اثر تعییر ایده سیاسی بر انگیزه ی موفقیته. ایشون این مسأله رو در مورد ی پیدایش مذهب جدید، ایده سیاسی مذهبی بازسازی شده، ناسیونالیسم و… مطرح می کنه (روشه، ۱۳۷۰).

«باری سوگارمن[۲]» (۱۹۷۰) جامعه شناس بریتانیایی، بعضی از جنبه های خرده فرهنگ های طبقه ی متوسط و کارگر رو، مستقیماً به کارکرد تحصیلی افتراقی ربط می دهد. ایشون در مورد وجود فرق در نگاه و دیدگاه بین دو طبقه، تفسیری ارائه می دهد و بر اون هستش که به طور کلی، وجود مشاغل یدی و غیریدیه که موجب این فرق ها می شه. خیلی از شغل های مربوط به طبقه ی متوسط، فرصتی واسه پیشرفت دائمی در مورد ی درآمد و مقام به همراه دارن. این، تشویق کننده برنامه ریزی واسه آینده می شه. به عنوان مثال: صرف وقت، انرژی و پول واسه کارآموزی، به منظور برخورداری از موقعیت های بالای شغلی، از اون جمله س. هم اینجور، خیلی از مشاغل مربوط به افراد یقه سفید، درآمد کافی واسه سرمایه گذاری در آینده جفت و جور می کنن. در مقایسه، مشاغل طبقه ی کارگر، تقریباً با سرعت به حد پایانی درآمد می رسند. در این مشاغل، انتظار واسه پیشرفت کم تره و درآمد کافی واسه سرمایه گذاری وجود نداره. علاوه بر این، امنیت شغلی در این گونه مشاغل کمه. کارگران ساده، در مقایسه با کارکنان یقه سفید، با احتمال بیش تری اخراج می شن.

سرمایه گذاری

یکی از عواملی که ممکنه به عنوان شاخص طبقه ی اجتماعی به کار برده شه، اندازه درآمده؛ چون، این شاخص، رابطه ی تقریباً نزدیکی با موقعیت اقتصادی خونواده داره. به عبارت دیگه: نه تنها فقر اثر مستقیمی رو بر کیفیت زندگی خونواده، سوء تغذیه، مریضی و… داره؛ بلکه بر روابط خانوادگی و الگوهای پرورش بچه هم اثر غیرمستقیم داره (شریفیان، ۱۳۸۱).

اقتصاد

دومین دلیلی که به عنوان شاخص طبقه ی اجتماعی به کار گرفته شده، سطح تحصیلاته. در خیلی از تحقیقات، از سطح تحصیلات والدین واسه نشون دادن طبقه ی اجتماعی استفاده شده. در این خصوص، باید اشاره کرد که تحقیقات جور واجور در ایران نشون داده که سواد پدر – به طور اخص- بهترین ملاک تعیین کننده ی محیط فرهنگی و اجتماعی خانواده س و می تونه به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر توانایی های ذهنی فرزندان اثر بزاره. سومین دلیلی که به طور گسترده ای در تحقیقات گذشته به عنوان شاخص طبقه ی اجتماعی به کار رفته است، شغل والدین می باشه. هر چند تعریف طبقه ی اجتماعی، به عنوان موقعیت شغلی یا به عنوان شاخصی از طبقه ی اجتماعی ممکنه مورد انتقاد قرار گیرد؛ ولی می توان گفت که این شاخص رابطه ی نزدیکی با درآمد و منزلت یا موقعیت اجتماعی داره. به هرحال، ترتیب شغل با درآمد و منزلت اجتماعی – به عنوان دو جنبه ی اصلی طبقه ی اجتماعی- این شاخص رو، شاخص مناسب تری نسبت به بقیه شاخص های طبقه ی اجتماعی درآورده س (ساعی، ۱۳۷۷).

این وسط، خونواده شرایطی رو جفت و جور می آورد که بتونه در زندگی تحصیلی فرزندان نقش اساسی داشته باشه. تجارب خانوادگی، می تونه در عمل کرد تحصیلی فرزندان مؤثر باشه و از این رو در زندگی بعدی اون اثر به سزایی داره. ازجمله ی این تجارب، می توان به از هم گسستگی خونواده، رفتار اقتدارگرایانه، سطح سواد و درآمد والدین اشاره کرد. والدینی که در روبرو شدن با فرزندان رفتاری خشن و غیردوستانه برمی گزینند؛ بیشترً به سرزنش و توهین و تنبیه فرزندان خود تمایل دارن و والدینی که از فرزندان خود مسؤولیت نمی خواهند معمولاً نظم و قانون ی خاصی رو در تربیت فرزندان خود دنبال نمی کنن.

مادران روی تحصیل و انتخاب شغل دختران شون تأثیری قوی دارن؛ اما، مادرانی که از طبقه ی اقتصادی اجتماعی پایینی هستن و نسبت به آینده ناامید و از زندگی خود هم ناراضی و پریشون خاطر هستن؛ معمولاً با دختران شون در مورد آموزش عالی و حرفه ی مناسب زیاد صحبت نمی کنن؛ در نتیجه، اینجور دخترائی حتی وقتی که در دبیرستان معدل خوبی هم دارن، معمولاًٌ به ترک تحصیل خود فکر می کنن (به نقل از عارفی، ۱۳۸۳).

اقتصادی

محیط خونواده، عامل دیگه ایه که بر کارکرد تحصیلی فرزندان مؤثره. اندرسون (۲۰۰۵) در تحقیقات خود درباره روند اجتماعی شدن خونواده، به این نتیجه رسیده که تعداد بیش تری از متغیرها، مربوط به محیط خونواده بوده و درعین حال در کارکرد تحصیلی فرزندان مؤثرترند؛ این متغیرها عبارتند از: اصرار خونواده واسه پیشرفت فرزندان، تلاش خونواده، چیزهای مورد علاقه هوشی خونواده و عادات کاری خونواده. سطح سواد والدین و مشکلات خانوادگی هم از دیگر عوامل خانوادگیه که بر کارکرد تحصیلی دانش آموزان مؤثر می باشه (شریفیان، ۱۳۸۱).

مشکلات

سازماندهی ساختاری و اجتماعی محیط آموزشی، بر خوداثر بخشی و کارآیی و درآخر بر عمل کرد دانش آموزان مؤثره. مدل های مفهومی مربوط به پیشرفت علمی دانش آموزان، نشون دهنده ی اون هستش که باید کمّیت و کیفیت تعاملات دانش آموزان با مدرسه، اندازه مسؤولیت های خارجی دانش آموزان، مقدار و نوع پشتیبانی مالی، آزمایش دانش آموزان از امکانات علمی و ساختار دانشکده و زمینه های اقتصادی اجتماعی اونا توجه شه.

تحقیقات انجام گرفته نشون داده است که وضعیت اقتصادی خونواده هم در موفقیت دانش آموزان مؤثره؛ به خصوص در خونواده هایی که در اون ها، گسترده، مجبور باشه علاوه بر تحصیل، به کارای جانبی هم بپردازه (احمدی، ۱۳۷۴). سطح آموزش و شغل والدین، ممکنه درآمد پایین خونواده رو بگه. یافته های تحقیقات، نشون دهنده اون هستش که منزلت و موقعیت اقتصادی اجتماعی والدین (شغل و سطح آموزش) با انگیزه کارکرد تحصیلی و موفقیت تحصیلی، رابطه داشته (ترنر[۳]، ۲۰۰۵). هم اینجور یافته های تحقیقات قبلی، نشون داده که انگیزه ی پیشرفت و علاقه به رشته تحصیلی، با کارکرد تحصیلی دانش آموزان رابطه و اتحاد مثبتی داشته (سیف، ۱۳۸۶).

 

پیاژه با تبیین تغییر ذهن با این فرض که روند تفکر در نوجوونی و بزرگسالی از نظر کیفی با روند تفکر در دوران کودکی فرق داره و هم با تأکید بر ساختار تفکر و نه محتوای اون، جریان رشد شناختی رو درزمان چهار مرحله (حسی- حرکتی – پیش عملیاتی، عملیاتی عینی و عملیات ظاهری) تبیین می کنه که ترتیب عبور از این مراحل واسه همه افراد یه جوره. پژوهشا نشون میدن که بین رشد شناختی، و پیشرفت در مدرسه رابطه هست. به این صورت که دانش آموزان دارای رشد ذهنی بالاتر از پیشرفت بهتری در مدرسه بر خوردارند. اما علم آموزانی که از دید رشد شناختی در مرحله عینی قرار دارن، تنها ۳۰ درصد از مفاهیم سطح عملیات عینی رو درک می کنن و تقریباً قادر به درک هیچ کدوم از مفاهیم ذهنی نیازمند به دلیل آوردن ظاهری نیستن. پژوهشهای بسیار دیگری نشون دادن که هوش و سطح توانایی دانش آموزان در پیش بینی موفقیت تحصیلی در مدرسه از اهمیت قابل توجه ای برخورداره. اما کم کم مشخص شد که هر چند تواناییای ذهنی و شناختی تا اندازه ای با کارکرد تحصیلی رابطه دارن و تا حدود زیادی کارکرد تحصیلی رو پیش بینی می کنن، اما تنها کلید پیش بینی موفقیت تحصیلی نیستن (اقدم و گدازگر، ۱۳۸۲).

به خاطر همین محققان در سالهای گذشته متوجه یه سری از عوامل غیرشناختی شدن که می‏تونن در کارکرد تحصیلی و کلا موفقیت مؤثر باشن. این محققان در تبیین اهمیت عوامل غیرشناختی در موفقیت، به یافته های قابل توجه ای دست پیدا کردن و نشون دادن که اگر این اندازه های غیرشناختی رو واسه پیش بینی موفقیت به اندازه های هوش شناختی اضافه کنیم، پیش بینی موفقیت تحصیلی به طور معناداری و با احتمال بیشتری ممکن می شه. تا اینکه فقط از اندازه های توانایی هوش شناختی استفاده کنیم. راه و روش یادگیری به عنوان یکی از منابع فرق فردی در کارکرد تحصیلی، با توانایی فرد رابطه نداره و روش ترجیحی فرد رو در مطالعه و یادگیری مطلب نشون میده. بالغ بر ۳۰ ساله که محققان به مطالعه رویکردهای یادگیری در یادگیرندگان تمایل نشون میدن (صاحب، ۱۳۸۹).

در مدل روند- بازده سه عامل در کلاس درس مورد توجه قرار می گیرن. پیش زمینه به اون عامل هایی اشاره داره که قبل از وقوع یادگیری هستن. روند شامل اون دسته از فرایندهاییه که ضمن یادگیری هستن و در آخر بازده به یافته های بعد از یادگیری اشاره داره. با در نظر گرفتن این مدل، سه راه و روش یادگیری از همدیگه قابل تفاوت هستن. راه و روش سطحی که در بردارنده تولید دوباره مطالب آموزش داده شده به خاطر رسیدن به کمترین حد ممکن مقتضیاته. راه و روش عمیق که شامل درک واقعی مطالب یادگرفته شده و راه و روش پیشرفت مدار که در اون به به کار گیری راهبردهایی تأکید می شه که نمره فرد رو به بیشترین حد ممکن می‏رساند، که در یافته های تحقیقات جور واجور، بر وجود رابطه مثبت بین راه و روش یادگیری عمیق و کارکرد تحصیلی تأکید شده (آتیش روز و همکاران، ۱۳۸۷).

در تحقیقات گذشته تأکید شده که عوامل شخصیتی، مخصوصا در سطح بالاتر تحصیلات رسمی در پیش بینی کارکرد تحصیلی و پیشرفت نقش زیادی اجرا می کنن، علاوه براین در تعدادی از تحقیقات نشون داده شده که رابطه بین هوش روان سنجی و کارکرد تحصیلی، مخصوصا در محیطای دانشگاهی به مراتب کمتر از اندازه مورد انتظاره. براین پایه انگار با کمتر بودن توان پیش بینی کننده مقیاسای مربوط به تواناییای شناختی در سطوح بالاتر تحصیلات رسمی بر سهم متغیرهای شخصیتی اضافه می شه (آتیش روز و همکاران، ۱۳۸۷).

بعضی از روانشناسان کارکرد تحصیلی رو وابسته به بافت در نظر گرفتن، مثلا، مدل بافت بر نقش مهم متغیرهایی برون فردی، روشای آموزش، برنامه درسی و روشای ارزشیابی تأکید می کنن. برهمین پایه بعضی از محققان به خاطر تبیین کارکرد تحصیلی بر نقش متغیرهای اجتماعی – اقتصادی یادگیرندگان به عنوان یه متغیر برون فردی دیگه تأکید می کنن. پژوهشای انجام شده به وسیله محققان دیگه نشون داده که کارکرد تحصیلی از تعامل بین متغیرهای موقعیتی مانند برنامه روشای آموزشی، شرایط عاطفی و هم محیط تحصیلی، نگاه نسبت به مسایل آموزش و انگیزه پیشرفت فراگیران اثر قبول می کنه. ترکیب دو دسته از انگیزه های پیشرفت (داخلی و خارجی)، رفتار و فعالیتهای تحصیلی دانش آموزان رو جهت میده (شریفیان، ۱۳۸۱).

تحقیقات انجام شده در مورد رابطه هوش هیجانی و کارکرد تحصیلی کلا نشون دهنده نقش معنادارهوش هیجانی در کارکرد تحصیلیه (صاحب، ۱۳۸۹). تو یه راه و روش مهم اثر پروسه های محیط خانوادگی بر کارکرد تحصیلی مطرحه. پژوهشایی که براساس این راه و روش انجام شده، نشون دهنده رابطه بین سبک پرورش بچه و کارکرد تحصیلیه، کودکانی که در خونواده های قاطع پرورش پیدا میکنن، نمره کارکرد تحصیلی بالاتری رو در مقایسه با فرزندان بقیه سبکای خانوادگی به (صاحب، ۱۳۸۹).

یه سری پژوهشا هم، براساس رویکردیه که نشون دهنده رابطه بین مهارت خودگردانی دانش آموزان و کارکرد تحصیلی اوناس. دانش آموزان که از مهارت خود گردونی بیشتری بهره مند هستن، کارکرد تحصیلی بالاتری رو نشون میدن (صاحب، ۱۳۸۹).

کلا عواملی که بر کارکرد تحصیلی دانش آموزان اثر دارن رو میشه به سه دسته تقسیم کرد:

الف. عوامل فیزیولوژیکی: این عوامل شامل متغیرهای بدنی و فیزیکی یاد گیرنده از جمله سوء تغذیه و سلامت جسمی می شه.

ب. عوامل روانشناختی: این عوامل شامل متغیرهای روانشناختی از جمله هوش، استعداد، خلاقیت فکر، عزت نفس، نگاه نسبت به مسایل آموزشی، انگیزه پیشرفت، مکان کنترل و ویژگیای شخصی دیگه می شه.

پ. عوامل محیطی: این عوامل در برگیرنده متغیرهای خارجی شامل پایگاه اقتصادی و اجتماعی (درآمد، تحصیلات، محل زندگی) متغیرهای مربوط به خونواده (تعداد افراد خونواده، سبک پرورش بچه والدین، ارزشهای فرهنگی خونواده) و متغیرهای مربوط به محیط مدرسه (شرایط مدرسه، مدیریت مدرسه، نگاه ویژگیای معلمان، فرهنگ و جو سازمانی مدرسه) می شه (صاحب، ۱۳۸۹).

در تبیین اثر فوق العاده عنصر معلم در پروسه آموزش و یادگیری، مهر محمدی (۱۳۸۶) عقیده داره: شاید در صحت و اعتبار این جواب که از بین عناصر و مؤلفه های جورواجور تشکیل دهنده نظام آموزش و تربیت، اولویت قطعی رو باید واسه معلم قائل شد، بشه دودلی و تشکیک کرد. معلم از اون جهت مورد تأکید و توجه جدی و دارای نقش محوریه که کارگذار اصلی آموزش و تربیت هستش و اهداف عالی نظامای آموزش و تربیت در ابعاد جور واجور، در آخر باید به واسطه اون محقق شه. هم اینکه رمز سلامت، رشد و رشد نظامای آموزش و تربیت رو باید در سلامت، رشد و رشد معلم جست و جو کرد.

 

[۱]. Mc.Clelland

[۲]. Barry Sugarman

[۳] .Turner