امیل کوئه (۱۸۵۷ تا ۱۹۲۶) که پزشک داروساز بود متوجه شد درمان زمانی حاصل می‌شود که تلقینات ارائه شده توسط درمانگر مورد قبول ذهنی سوژه درمانی واقع شود و در حقیقت سوژه به خود تلقینی برسد و به همین دلیل “قوانین تلقین [۲۸]” را پایه گذاری کرد.
قرن بیستم و پیشرفت‌های علمی باعث شد که هیپنوتیزم به عنوان یک پدیده فیزیولوژیک و نه یک پدیده متا فیزیک مورد بررسی جامعه پزشکی و محققین قرار بگیرد. نتایج این بررسی‌ها هیپنوتیزم را به عنوان یک روش درمانی بدون عارضه با کاربردهای وسیع در زمینه بیماری‌های مختلف معرفی کرده و این روش را به عنوان پدیده ای فیزیولوژیک و مرتبط به روانشناسی به رسمیت شناخت. بنیامین راش، پدر روان پزشکی آمریکا در کارهایش از هیپنوتراپی و تخیل استفاده کرد و مورتون پرنس در کشف بیماری چند شخصیتی از هیپنوز بهره برد. میلتون اریکسون با نوآوری‌های خود در هیپنوتیزم از جمله شیوه‌های طبیعت گرایانه و غیرمستقیم به حیات مجدد این روش درمانی کمک کرد. به طور همزمان پژوهش‌های هیلگارد و اورن و فعالیت‌های بالینی کروگر و ولبرگ هیپنوتیزم را به عنوان روش مؤثر درمانی بر سر زبان‌ها انداخت. سرانجام در سال ۱۹۵۵ اتحادیه پزشکن انگلستان وسپس در سال ۱۹۶۱ اتحادیه روان پزشکان امریکا هیپنوتیزم را به عنوان یک روش درمانی پذیرفتند.
جیمز برید توانست فرقی بین مانیه تیسم و هیپنوتیسم در تعریف قائل شود به همین دلیل شاید او بنیانگذار هیپنوتیزم باشد.
در سال ۱۳۶۳ کتاب جالبی به نام فنون پیشرفته هیپنوتیزم اثر هیپنوتیزور بزرگ و نامی آمریکایی ملوین[۲۹] پاورز در ایران ترجمه و منتشر شد. مترجم و ناشر کتاب شخصی به نام (ی. و. ک. مهندلی) است که در ارتباط به تاریخ هیپنوتیزم در ایران در مقدمه مؤلف کتاب مزبور چنین آورده است: حرفه هیپنوتیزم به کهنسالی خود تاریخ است این هنر جذاب نخست در سرزمین مصر باستان به جهانیان شناسانده شد و توانسته است تا به امروز به حیات خود ادامه دهد هیپنوتیزم بدون شک از میان کاهنان مصری و موبدان ایرانی گذشته و بعد به یونان و روم گسترش پیدا کرده است.
هیپنوتیزم در ایران در قرن اخیر
مرحوم اعلم الملک ثقفی که به عنوان پزشک مخصوص مظفر الدین شاه شهرت زیادی دارد به احتمال زیاد اولین فرد ایرانی بود که در حدود ۱۰۰ سال پیش در فرانسه با هیپنوتیزم آشنا شد. او که برای تحصیل در رشته پزشکی به پاریس رفته بود در پرتو پشتکار و استعداد فراوانی که داشت به‌زودی به تفحص در بیماری‌های عصبی پرداخت.
در این محفل علمی شادروان اعلم الملک ثقفی خیلی زود از لحاظ علمی در انجام هیپنوتیزم به مهارت رسید وی در آن شرایط هنوز از لحاظ عملی به توصیف و توجیه این دانش جدید و بدیع مقدور نبود و عوامل مغناطیسی انسانی و انرژی‌های روحی مغناطیسی بودند که برای توجیه طبیعت و خصلت هیپنوتیزم مورد استفاده قرار می‌گرفتند پس از مرگ پرفسور شاد، دکتر اعلم الملک برای مدت کوتاهی سمت سرپرستی بخش او را بر عهده گرفت و به ریاست بهداری شهرداری پاریس که مقام اداری مهمی بود رسید ولی دیری نپاید که دکتر ثقفی از این سمت مهم کناره گرفت زیرا آنچنان مجذوب جلسات روحی شده بود که برای افزایش دانش به سوئیس رفت.
تفاوت هیپنوتیزم و مانیه‌تیزم [۳۰]
بنیان مانیه تیزم را به مسمر منتسب می‌کنند پیروان این تئوری یا مکتب فکری معتقدند که موجودات واجد یک انرژی خاص مغناطیسی هستند که به‌کمک آن می‌توانند بر روی موجودات دیگر اثر بگذارند. این اثر می‌تواند درمانی نیز باشد.
تعاریف زیادی برای هیپنوتیزم از زوایای و دیدگاه‌های مختلف وجود دارد، بعضی‌ها هیپنوتیزم را به اشتباه معادل خواب می‌دانند و فکر می‌کنند هیپنوتیزم چیزی شبیه خواب معمولی است این در حالی است که هیپنوتیزم با خواب معمولی بسیار متفاوت است. حداقل تفاوت‌هایی که بین هیپنوتیزم و خواب معمولی است این است که درخواب معمولی هیچ ادراکی از طریق حواس پنجگانه ندارد مگر اینکه محرک مربوطه بسیار قوی باشد در حالیکه در هیپنوتیزم می‌تواند حساسیت، حواس پنجگانه کاهش پیدا کند یا حتی برعکس افزایش پیدا کند.
هیپنوتیزم تفاوت‌هایی با خواب و بیداری نیز دارد. در خواب، هوشیاری وجود ندارد و سیستم به گیرنده‌های زیر آستانه پاسخ نمی‌دهد. شخص خواب به صداهای اطرافیان پاسخ نمی‌دهد. اما در هیپنوتیزم، شخص صدای هیپنوتیزم کننده را می‌شنودو کارهایی که او می‌گوید را انجام می‌دهد. بنابراین یک حالت خاص از هوشیاری وجود دارد. در این حالت اگر تلقین شود شخص صداهای دیگر را نمی‌شنود و فقط صدای شخص هیپنوتیزم کننده را می‌شنود، حساسیت گوش او به ورودی‌های دیگر به شدت کاهش پیدا می‌کند و به عبارت دیگر صداهای دیگر به شدت فیلتر می‌شود و تمرکز شخص در تمام حواس به حس شنوایی و دیگر صداها به صدای هیپنوتیزم کننده زیاد می‌گردد. (نصرآبادی ۱۳۸۵)
نظریه‌های هیپنوتیزم
امروزه دانشمندان از دیدگاه علمی، نظریه‌های مرتبط هیپنوتیزم را به دو گروه بزرگ تقسیم کرده‌اند: نظریه‌هایی با مبنای فیزیولوژی و استوار بر پایه‌ها و نظریه‌های مبتنی بر روان‌شناسی، مثل عوامل مؤثر در القا وتلقین‌پذیری، والبته نظریه‌های سایکولوژی نیز، خود به دو شاخه تقسیم می‌گردند: نظریه‌های روان‌شناسی هیپنوتیزم که خود مبتنی بر سه عامل از قبیل تعریف، انتطار داشتن و تحریک سوژه[۳۱] است در حالی که نظریه‌های روان کاوی غالباً بر واپس رویp>[۳۲] تأکید می‌نمایند (فراشاه ۱۳۸۵).
الف) نظریه‌های فیزیولوژی
نظریه‌های فیزیولوژیک مانند نظریه پاولوف، هیپنوتیزم را مهار مغزی شاخص می‌دانند. تغییرات فیزیولوژیک که در طول هیپنوتیزم ایجاد می‌شود عباریند از: تغییرات مشخص در تعداد ضربان قلب، فشار خون و میزان تنفس. همچنین تغییراتی در پاسخ‌های کنترل کننده رگها محیطی ایجاد می‌شود، درجه حرارت دهان زیاد می‌شود و درجه حرارت در سایر نواحی بدن بیشتر بالا می‌رود.
جانا در سال ۱۹۶۵ گزارش کرد که هیچ تغییری در میزان قند خون، کلسیم، فسفر در هیپنوز طبیعی به تنهایی صورت نمی‌گیرد. (هیپنوتیزم بدون تلقیین مخصوص) اخیراً نقش روانی یا تصورات ایجاد شده روانی که تغییرات روان‌شناسی را ایجاد می‌کند بیشتر مد نظر واقع شده است. پرسکی[۳۳] معتقد است اضطراب حاصل از هیپنوتیزم بر فشار خون وتعداد نبض اثر می‌گذارداما سطح هیدروکورتیزون پلاسما را به طور واضح تغییرنمی‌دهد.
جانا[۳۴] در سای ۱۹۶۵ به این نتیجه رسید که متابولیسم پایه در فردی که در هیپنوز است تفاوت واضحی نشان نمی‌دهد.
گودل[۳۵] و ولف[۳۶] در سال ۱۹۵۹ تجربه‌ای داشتند: آن‌ها یک ساعد سوژه را نسبت به آسیب مقاوم کردند ساعد دیگر را نسبت به آسیب مشابه حساس نمودند و بعد هر دو ساعد را تحت تشعشع حرارتی قرار دادند. درساعدی که حساس شده بود کهیرهای قرمز رنگی ایجاد شد و موادی شبیه به رادی کینین بیشتری در آن نسبت به ساعدی که القای بی‌حسی شده بود آزاد شد تحقیقات دیگری که پدیده‌ی فیزیولوژی هیپنوتیزم رابررسی می‌کرد مؤید نقش سیستم عصبی در آن بود.
اریکسون در سال ۱۹۶۵ گزارش کرده است: دختر ۱۸ ساله‌ای که هیپنوتیزم شده بود وبه او القا شده بود که کنترل بر واکنش مردمک به نور داشته باشد، این مسأله واقعاً افتاد.
آرنولد در سال ۱۹۵۹ پیشنهاد کرده است که تصویر سازی توسط هیپوکامپ(hippocampus) /دم اسبی ایجاد می‌شود. بر اساس مطالعات رابرت در سال ۱۹۶۰ هیپنوز مهار به یو الکتریک مشبک ساقه مغز و کانال‌های ارتباطی عصبی و نرون‌های حسی اختصاصی ایجاد می‌کند. کامرون در سال ۱۹۵۶ معتقد است در هیپنوتیزم تمایل مهاری کورتکس مغز روی سیستم عصبی اتونوم به طور موثری کم می‌شود. او و گروهش الکترودهایی در تالاموس قرار دادندودیدند به وسیله تحریک الکتریکی می‌توان هیپنوتیزم را قطع نمود. آن‌ها معتقدند که این تأثیر از فعالیت سیستم فعالیت مشبک مغزی ناشی می‌شود (فتحی ۱۳۸۰).
نظریه مغناطیسی حیوانی[۳۷]:
در اواسط قرن هیجدهم مسمر اعتقاد به مغناطیس حیوانی داشت و فکر می‌کرد که هر گاه این مغناطیس از شخص هیپنوتیزم کننده به هیپنوتیزم شونده انتقال یابد، او وارد خلسه می‌گردد (نصرآبادی ۱۳۸۵).
نظریه آسیب شناسی[۳۸] :
شارکوت، پیر و بینت عتقاد داشتند که هیپنوتیزم شبیه هیستری که تولید اختلال در CNS می‌کند، است. این نظریه توسط فروید نیز موردتأیید قرار گرفت زیرا او فهمید اشخاص هیستری پس از هیپنوتیزم، بهبود نسبی پیدا می‌کنند. البته شواهد، بعدی نشان داد که پدیده‌های هیپنوتیزمی و هیستری ممکن است در فراد با سیستم اعصاب مرکزی سالم نیز مشاهده گردد (نصرآبادی ۱۳۸۵).
نظریه حالت[۳۹] :
مطابق نظریه حالت که توسط ارن و اریکسون [۴۰] مطرح شده است، هیپنوتیزم را حالتی مستقل از بیداری یا خواب به عبارتی دیگر هیپنوتیزم حالت خاصی از هوشیاری است که در طی آن فرایندهای اساسی ذهن شاهد تغییرات مهمی خواهد بود. حالتی تقویت شده که با افزایش در پاسخ دهی به یک ایده و یا مجموعه‌ای از ایده‌ها همراه است، و تأثیر هیپنوتیزم مربوط به حالات گوناگون هوشیاری است. این پدیده دارای بیشترین حمایت فیزیولوژی است (نصرآبادی ۱۳۸۵).
نظریه ایفای نقش[۴۱] :
نظریه نقش، نظریه حالت را کم رنگ نمود، به اعتقاد اسپانوس و باربر در سال ۱۹۴۵، در روند القاء هیپنوتیزم نوعی حالت هوشیاری ایجاد می‌شود، در این روند طبیعی آزمودنی‌ها نقش سوژه‌های هیپنوتیزم شده را بازی می‌کنند، آزمودنی‌آن چنان درگیر نقش می‌شودکه بدون هیچ نیتی هوشیارانه دست به اعمالی می‌زند که هیپنوتیزور از وی می‌خواهد (کو، ساربین ۱۹۷۷) و یک هیپنوتیزور خوب با توجه به شکل روانی سوژه (دیداری، شنیداری، لمسی) باید نقش را به خوبی جهت سوژه ایجاد نماید (باربر ۱۹۴۵). به اعتقاد باربر کسانی که تحت القای بی‌دردی‌ خواب آورhypnotic)) قرار دارند، در واقع نقش فردی را بازی می‌کنندکه به او گفته شده است که دردی را احساس نکند، البته از آن جایی که تحمل درد کاری دشوار است این نظریه رد شد (فراشاه ۱۳۸۵).
نظریهپاولوف در هیپنوتیزم
این نظریه، یکی از عملی‌ترین نظریات در زمینه هیپنوتیزم است. بر اساس این نظریه حالت خواب در سراسر نیم کره‌های مغز منتشر می‌شود. این پدیده به طور ناگهانی صورت نمی‌گیردو کانون‌های فعال و بیدار در مغز باقی می‌مانند که باعث ایجاد حالتی بین خواب و بیداری می‌شود و همین نقاط بیدار است که ارتباطی بین فرد و هیپنوتیزم کننده ایجاد می‌کند. در این نظریه شخص هیپنوتیزم شونده مانند کسی است که به طور طبیعی به خواب رفته ولی به دلیل وجود نقاط بیدار در مغز، سخنان عامل را می‌فهمدو نسبت به تحریکات و جریانات خارجی، بی‌توجه است (فتحی ۱۳۸۰).
ب) نظریهروان شناختی
هیپنوتیزم یک خود القایی واقعی است که توسط افکار آزمودنی به وجود می‌آید و هیپنوتیزم کننده به عنوان راهنمای آزمو
دنی عمل می‌کنند (پرهام ۱۹۸۸). او توانست ارتباطی بین نحوه تفکر افراد با شدت و ضعف تحمل درد بیابد، بنا بر نظریه او تحمل درد از چهار جزء زیر تشکیل می‌شود:
۱-نبود اعتقاد ۲-بدبینی ۳-خشم و گناه ۴-ترس
بنابراین در هیپنوتیزم برای ایجاد بی‌دردی بایستی از تلقین‌های هدایت شده‌ای که در جهت اصلاح تفکر افراد است، استفاده کرد (فراشاه ۱۳۸۵).
۱-نظریه‌ی روان کاوی
هیپنوتیزم حالتی از واپس روی نسبی که در آن آزمودنی فاقد کنترل‌های حاکم بر هوشیاری کامل دوره بیداری است و به همین دلیل تکانشی برخورد می‌کند و در خیال بافی غوطه ور می‌شود (گیل ۱۹۷۲)
به اعتقاد واتکینز در سال ۱۹۶۳، هیپنوتیزم پلی میان خاطرات زمان حال و اتفاق مشابه در گذشته می‌باشد. این نظریه ریشه در تحقیقات درمانی فروید بر روی بیماران هیستریک داشت. چرا که به این نتیجه دست یافتند که بیمار هیستری بعد از هیپنوتیزم شدن حالت بهتری دارد. ارنست جونز وضعیت‌های هیپنوتیزمی را شبیه آنچه که به نام (الگوی پیش ادیپی) معروف است، می‌دانست. در حالی که فرتری (۱۸۷۳-۱۹۳۳) هیپنوتیز را شکلی از اشکال فرافکنی می‌دید، به اعتقاد وی در مهار با این فرافکنی، احساس‌های بی‌تفاوتی (پیش ادیپی) به والدین، تداعی می‌شود.
اشپیگل[۴۲] در سال ۱۹۵۹ به بررسی هیپنوتیزم وتشبیه آن با پدیده انتقال پرداخت، نتیجه تحقیقات اشپیگل، بیانگر استفاده از سر قهقرایی در هر دو پدیده می‌باشد که در هیپنوتیزم بر خلاف انتقال، این بازگشت سنی توسط آزمونگر صورت می‌گیرد (فتحی ۱۳۸۰).
گیل نیز در همان سال دست به آزمایش‌های گسترده ای زد و سرانجام بیان داشت: هیپنوتیزم نوعی قرض دادن است به این معنا که بیمار به صورت موقت، بخشی از خویشتن خود را در اختیار پزشک قرار دهد (فراشاه ۱۳۸۵).
۲-نظریه اطلاعاتی [۴۳]
نظریه‌ی اطلاعاتی یک فرضیه ذهنی و نظری برای بیان هیپنوتیزم به عنوان بازگشت و عقب گرد از آن تابعی بودن است. شبیه به کامپیوتر چند منطوره در مقابل کامپیوتر با منظور مشخص که کروگر آن را بیان نموده است (نصرآبادی ۱۳۸۵).
۳-نظریه گسستگی نوین [۴۴]
این نظریه به شکل اصلاح شده نظریه‌ی انفکاک است که توسط هیلگارد [۴۵]در سال ۱۹۹۱ مطرح شده است. هیلگارد معتقد است هیپنوتیزم می‌تواند نوعی گسست در هوشیاری افراد ایجاد کرده و فرآیندهای ذهنی را به دو جریان جدا از هم آنی و همزمان تقسیم نماید، به طوری که یک جریان با هیپنوتیزور و دنیای بیرون ازسوژه در ارتباط بوده و جریان دیگر به عنوان مشاهده گری پنهان در درون شخص هیپنوتیزم شده، قرار داشته باشد، البته درک و تشخیص آن بسیار دشوار خواهد بود. او این پدیده را تجربه‌ای رایج و طبیعی می‌دانست و معتقد بود اکثر حالات هیپنوتیزمی نتیجه همین تقسیم هوشیاری است (فراشاه ۱۳۸۵).
نظریه مطرح شده توسط هیلیگارد دارای دو بخش است:
۱-آزمودنی‌ها می‌توانند از طریق تکنیک‌های هیپنوتیزم یا آرام سازی، آستانه درد خود را بالا ببرد. البته با استفاده از فرایند انفکاک می‌توان این آستانه را به میزان قابل توجهی بالا برد.

این را هم حتما بخوانید :
طراحی یک سیستم خبره به منظور انتخاب مناسب‌ترین روش تصمیم‌گیری چندمعیاره با ...

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است