ادراک اجتماعی[226] : اشخاصی که قادر به انجام رفتار جرأت مندانه نیستند؛ درک حقیقی از رفتار دیگران ندارند و درخواست های نامعقول دیگران را معقول می دانند. باید برای جداساختن درخواست های معقول و نامعقول دیگران درک درستی از رفتار آنان داشت.

  1. فرایند:نحوه ی ارائه ی پاسخ های جسورانه نقش مهمی در موقعیت این پاسخ ها دارند. برای مثال باید در نحوه ی زمان بندی پاسخ های کلامی و غیر کلامی، انتخاب زمان و مکان مناسب، استفاده از عباراتی با ضمیر “من” دقت کافی به خرج دهیم.
  2. پاسخ های غیر کلامی: آخرین مولفه ی ابراز وجود رفتار غیر کلامی ماست. این مولفه شامل این موارد می شود: سطح متوسط تماس چشمی، اجتناب از حالت چهره ای نامناسب، استفاده صحیح از ژست ها در حین صحبت و گوش دادن، استفاده از پیرا زبان های مناسب ( زمان پاسخ دهی اندک، دادن پاسخ های غیر طولانی، سلاست و بلندی صدا و تغییر دادن لحن آن و قاطعیت زیاد) (تاوند[227]، 2004؛ نقل از البرز، 1386).

مهارت حل مسأله
حل مسأله همواره با انسان همراه بوده است. در واقع زندگی چیزی جز روند پیاپی مواجه شدن با مسایل و مشکلات و تلاش برای حل و فصل آن ها نیست. معمولاً زمانی فرد با حل یک مسأله ی اجتماعی روبروست که مشکل یا مانعی وجود داشته باشد و استفاده از پاسخ های سازگارانه قبلی وی راهگشا نباشد. این مهارت فرد را قادر می سازد تا به طور موثری مسائل زندگی را حل نماید. مسائلی مانند اختلاف با دوست، پدر و مادر، برادر و خواهر، همسایه، همکار و یا مسائلی مانند مشکلات تحصیلی، مواجهه با قانون و تصادفات. مشکلات مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمانی منجر می شود (غیاث فخری، 1384).
تعریف حل مسأله
«حل مسأله» عبارت است از فرایندی شناختی- رفتاری که توسط فرد هدایت می شود و فرد سعی می کند که با کمک آن راه حل های موثر یا سازگارانه ای برای مسائل زندگی روزمره ی خویش پیدا کند. به این ترتیب حل مسأله یک فرایند آگاهانه، منطقی، مستلزم تلاش و هدفمند است (دوزوریلا [228]و نیزو[229]، 2004؛ نقل از البرز، 1386). افزودن صفت « اجتماعی » به حل مسأله به این معنی است که رویارویی با هر نوع مسأله ای که در بستر زندگی اجتماعی انسان اتفاق می افتد، مسائل مالی، شخصی (مثلاً شناختی- هیجانی، عاطفی، رفتاری و سلامتی)، بین فردی (مثلاً زناشویی و خانوادگی ) و مشکلات اجتماعی( مثلاً جرم و آسیب های اجتماعی ) همه جنبه ی اجتماعی داشته و مستلزم دانستن مهارت حل مسأله ی اجتماعی است (دوزوریلا و نیزو، 2004؛ نقل از البرز، 1386).
نظریه های حل مسأله
هر کدام از نظریه های روان شناختی از زاویه ی دید خود حل مسأله را مورد بررسی قرار داده اند که عبارتند از:
نظریه ی گشتالت[230]: از نظریه پردازان گشتالت کهلر[231] فرایند دستیابی به یک راه حل واقعی – حل مسأله – حتماً باید شامل مفهوم کلیدی بینش باشد. یعنی یک تجدید ساختار شناختی که باعث می شود یک مسیر غیر مستقیم، به عنوان راهی که به هدف کاهش دهنده ی تنش منتهی شود ادراک می گردد ( نایک لند[232]، ترجمه ی غنایی، 1383).
نظریه ی شناخت گرایی[233]: مسأله به دلیل ماهیت خاص خود تعادل ارگانیسم را بر هم می زند. ارگانیسم با دستیابی به بینش، مسأله را حل نموده و در نتیجه تعادل پیشین را به دست می آورد.
نظریه ی رفتارگرایی[234]: در این نظریه حل مسأله فرایندی آموختنی است و یکی از دو تبیین زیر را در مورد حل مسأله می پذیرد:

  1. ممکن است شخص تجربیاتی را که قبلاٌ کسب کرده به موقعیت جدید انتقال دهد (انتقال یادگیری[235]).
  2. حل مسأله همانند سایر موقعیت های شرطی سازی وسیله ای[236] ممکن است از طریق کوشش و خطا پیش برود ( نایک لند، ترجمه ی غنایی، 1383).

نظریه ی خبر پردازی[237]: در دیدگاه خبر پردازی واژه ی اطلاعات جهت اشاره به موضوعات ذهنی مختلفی که عملیاتی بر روی آن ها انجام می شود به کار می رود. خصیصه ی مهم تحلیل فرایند حل مسأله در این دیدگاه، آن است که در چنین تحلیلی زنجیره ای از عملیات ذهنی و تولیدات آن ها (اطلاعات) ردگیری می شود( نایک لند، ترجمه ی غنایی، 1383).
مقابله و انواع آن
رویارویی با یک مسأله مستلزم دو فرایند اساسی است، یکی ارزیابی شناختی مشکل و دیگری ارزیابی توان مقابله با مشکل است. در ارزیابی شناختی از یک موقعیت، در دیدگاه لازاروس، دو فرایند قابل شناسایی است. فرایند ارزیابی اولیه که به ادراک ماهیت و میزان ریسک پذیری یا تهدید آمیز بودن بلقوه
موقعیت برمی گردد. به عبارتی دیگر آیا مسأله ی مشاهده شده می تواند تهدیدی برای سلامت جسمی، اجتماعی یا روانی فرد محسوب شود. دوم فرایند ارزیابی ثانویه که به ادراکات مربوط به منابع درون فردی و در ارتباط با خود شخص و مهارت وی در مقابله و سازگاری با موقعیت اشاره دارد. هردو فرایند اثر مستقیمی روی تجربه هیجانات توسط فرد دارد (فولکمن و لازاروس، 1983، نقل از گوارتز و گرگوری، 2004)

منظور از مقابله نیز تلاش هایی است که فرد برای کنترل و اداره کردن موقعیت هایی که به نظرش خطرناک و استرس زا است، به عمل می آورد. این تعریف که از لازاروس و فولکمن (1984) است، دارای سه ویژگی مهم است:

  • بیانگر این است که مقابله مستلزم تلاش و برنامه ریزی است.
  • نتیجه ی نهایی واکنش های مقابله ای را همیشه مثبت فرض نمی کند.
  • مقابله را فرایندی تلقی می کند که در طول زمان اتفاق می افتد (فولکمن و لازاروس، 1983، نقل از گوارتز و گرگوری، 2004؛ فولکمن و لازاروس، 1984، نقل از کلینکه، ترجمه ی محمد خانی، 1386).

مقابله ها به دو دسته ی کلی تقسیم می شوند:

  1. مقابله ی متمرکز بر مشکل[238] (مسأله مدار)
  2. مقابله ی مترکز برهیجان[239] (هیجان مدار)

راهبرد های مقابله ای متمرکز بر مشکل می تواند معطوف به بیرون یا به درون باشد، که در هر صورت هدفی را دنبال می کند. هدف راهبردهای معطوف به بیرون تغییر موقعیت یا رفتارهای دیگران است. در مقابل هدف از راهبردهای معطوف به درون شامل تلاش هایی است که برای بررسی مجدد نگرش ها و نیازهای خود و کسب مهارت ها و پاسخ های تازه انجام می دهیم. هدف اصلی مقابله ی متمرکز بر هیجان کنترل ناراحتی هیجانی است. راهبردهای مقابله ای متمرکز بر هیجان شامل تمرین جسمانی[240]، مراقبه[241]، بیان احساسات و جستجوی حمایت اجتماعی است (کلینکه[242]، ترجمه ی محمد خانی، 1386).
زمانی که افراد در خود توانایی مقابله با مشکل را می بینند، به احتمال زیاد به مقابله ی مسأله مدار دست می زنند. این افراد بر این باورند که موقعیت ها قابل تغییر و مسایل قابل حل هستند. ولی زمانی که مشکل یا موقعیت را فراتر از توانایی های خود می بینند، به احتمال زیاد به مقابله ی هیجان مدار دست می زنند. این افراد نیز بر این باورند که شرایط غیر قابل تغییر و غیر قابل کنترل هستند و تنها می توان در مقابل آن ها واکنش های هیجانی نشان داد (فولکمن و لازاروس، 1983، نقل از گوارتز و گرگوری، 2004؛ فولکمن و لازاروس، 1980؛ ویتالیانو[243]، دوولف[244]، مایورو[245]، روسو[246] و کاتون[247]، 1990؛ نقل از کلینکه، ترجمه ی محمد خانی، 1386).
حل مسأله به عنوان مقابله ای مسأله مدار
مهارت حل مسأله یکی از روش های موثر و روش مقابله ی مسأله مدار است که به کمک آن می توان مشکلات را به صورت منظم و پله پله حل کند. گام نخست در حل مسأله این است که فرد مشکل را به صورت یک مسأله ببیند و از هرگونه برخورد هیجانی دوری کند.
فرایند حل مسأله مستلزم چند فعالیت است. به طوری که ابتدا باید مسأله را به دقت تعریف کرد و سپس راه حل های متفاوت را در کنار هم قرار داد و در نهایت، راه حل های مناسب را از میان راه حل های ممکن انتخاب و اجرا کرد. مراحل مسأله گشایی شامل موارد زیر است:

  1. ادراک خویشتن یا خودآگاهی
  2. تعریف مسأله
  3. فهرست کردن راه حل های مختلف ( بارش فکری)
  4. این را هم حتما بخوانید :
    بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر اعتقادات خودکارآمدی و استرس تحصيلي دانش آموزان سال سوم دبیرستان شهرستان نيشابور ( 87 1386)- قسمت 34