ج ـ ب

هزارم ثانیه ۵۵=۲۳۰-۲۸۵

۲-۶-۵-۱-۱-۳) ماهیت پردازش زنجیره‌ای و پردازش موازی
یک کارخانه ماشین‌سازی تمام اتوماتیک را به عنوان مدلی از پردازش اطلاعات در نظر بگیرید. برخی از مراحل ماشین‌سازی به طور همزمان و در نقاط مختلف مثل ساخت الکترونیکی تولید یک ماشین و بدنه آن انجام می‌شود. اما در فرایند کلی، این اجزا در زمان‌های متفاوت با یکدیگر ترکیب شده و مرحله نهایی را پدید می‌آورند. پس از ایجاد آخرین مرحله، یک مرحله ارزیابی را در نظر بگیرید که در آن تولیدکننده به دنبال مشکلات احتمالی ماشین است، تا قبل از فروش آن را مرتفع سازد. این مثال ساده، مشابه پردازش موازی با توجه به قسمت‌های الکترونیکی، موتور و مرحله ساخت بدنه است. بنابراین، این سیستم شامل پردازش موازی و زنجیره‌ای است که در زمان‌های مختلف و در یک توالی کلی انجام می‌گیرند. بسیاری از افراد معتقدند که در رفتار انسان، مراحل مختلفی در زمان واکنش وجود دارد که برخی از آنها می‌توانند به صورت موازی و برخی دیگر به صورت زنجیره‌ای اجرا شود.
حداقل ۳ مرحله را بین ارائه محرک و ایجاد پاسخ می‌توان نشان داد. ابتدا افراد باید احساس کنند که محرک اتفاق افتاده و آن را شناسایی کنند. این مرحله اغلب مرحله شناسایی محرک[۳۶۰] نامیده می‌شود. دوم، پس از این که محرک شناسایی شد، فرد باید تصمیم بگیرد که چه پاسخی بدهد. این مرحله معمولاً مرحله انتخاب پاسخ[۳۶۱] نامیده می‌شود. سرانجام پس از این که پاسخ انتخاب شد، سیستم باید برای انجام عمل صحیح آماده شود و آن عمل را آغاز کند، این مرحله غالباً مرحله آغازپاسخ[۳۶۲] نامیده می‌شود، اما واژه انحصاری مرحله برنامه‌ریزی پاسخ را برای بیان آماده‌سازی دستگاه حرکتی اتخاذ می‌کنیم. مباحث جزیی‌تر این مراحل در ادامه فصل ارائه شده است. یک نمونه از فعالیت پردازش اطلاعات بالقوه که در تصمیم‌گیری وجود دارد، پاسخ به چراغی زرد در یک تقاطع است که در بخش «پردازش اطلاعات و تقاطع‌های ترافیکی» ارائه شده است. اگرچه بسیاری از این روش‌های آزمایشگاهی و مسائل تحقیقی بحث شده در این فصل، ممکن است با این مثال تفاوت داشته باشند، اما احتمال دارد که پردازش اطلاعات در تکالیف آزمایشگاهی و بسیاری از نمونه‌های زندگی روزمره مشابه باشند.
توانایی پردازش اطلاعات، به روشی که به تصمیم‌گیری مطلوب منجر شود، زمینه تحقیقی است که نظریه شناسایی سیگنال[۳۶۳] (یا تصمیم) نام دارد. تمام این موارد (مراحل پردازش، حافظه، پیش‌بینی و نظریه تصمیم‌گیری) ابعادی را ارائه می‌کنند که کنترل حرکات ما را به طور مستقیم تحت تأثیر قرار می‌دهد.
۲-۶-۵-۱-۱-۳) مرحله شناسایی محرک
مرحله شناسایی محرک را به عنوان آغاز وقوع محرک محیطی در نظر بگیرید که باید تشخیص داده شود. اطلاعات مربوط به محرک باید به عنوان بخشی از یک الگو، شناسایی تشخیص داده شوند. این دو مرله فرعی در بخشهای زیر مورد بررسی قرار گرفته‌اند.
۲-۶-۵-۱-۱-۴) تشخیص محرک
هنگامی که یک محرک محیطی در بدن عمل می‌کند (مثلاً نور وارد شبکیه چشم و صدا وارد گوش می‌شود)، محرک به صورت علائم عصبی کدبندی می‌شود تا به مغز فرستاده شود. هرقدر محرک از خود اثر به جای گذارد، به همان اندازه پردازش می‌شود تا در حافظه باقی بماند، بدین معنا که برخی جنبه‌های حفظ شده محرک مثل اسم محرک یا یک ویزگی محرک که مربوط به گذشته باشد، برانگیخته می‌شود (نظیر رنگ قرمز به مثابه علامت توقف). برای این که محرک در حافظه ارتباط صحیحی را برقرار کند، پردازش قابل توجهی باید صورت گیرد. دانشمندانی که در این حیطه کار می‌کنند، فرض را بر این بنا کرده‌اند که متغیرهایی که بر مرحله شناسایی محرک اثر می‌گذرند، با ماهیت محرک ارائه شده ارتباط دارند. برای مثال، یک متغیر تجربی که وضوح محرک[۳۶۴] نامیده می‌شود، به جنبه‌ای از محرک بینایی اطلاق می‌شود که به خوبی مشخص باشد. با افزایش وضوح محرک، زمان واکنشی کلی کوتاه‌تر می‌شود، زیرا سرعت پردازش در مرحله شناسایی تغییر می‌یابد. همچنین متغیری که شدت محرک[۳۶۵] نامیده می‌شود (روشنایی یک محرک نوری یا بلندی صدای یک محرک صوتی). روی زمان عکس‌العمل تأثیر می‌گذارد. تحقیقات قبلی به دفعات نشان داده‌اند که زمان واکنش تا حدود زیادی تحت تأثیر کیفیت محرک‌ها قرار می‌گیرد، تأخیر در پاسخ به محرک‌های بینایی بسیار کمتر از زمان پاسخ به یک محرک بویایی یا شنوایی است. در راین رابطه بسیاری از عوامل دیگر نیز که شامل ویژگی‌های فیزیکی محرک هستند، مورد تحقیق قرار گرفته است بسیاری از این تحقیقات سال‌ها قبل انجام گرفته است. خلاصه‌ای از آثار فیزیکی محرک بر RT توسط “وودورث[۳۶۶] و شولزبرگ[۳۶۷] ” (۱۹۵۴) ارائه شده است که هنوز هم کاربرد دارند.
۲-۶-۵-۱-۱-۵) بازشناسی الگو[۳۶۸]
در تکالیف واقعی، محرکهایی که وارد سیستم می‌شوند، همانند تکالیف زمان واکنش آزمایشگاهی یکپارچه نیستند و به همین خاطر باید یک الگو یا ویژگی از محرک ارائه شده استنباط شود. اغلب این الگوها به شکل صورت بازیکن، محلی که توپ بیسبال می‌رود، یا سرعت توپ و نوع چرخشی که توپ دارد، نمایان می‌شود. برخی از این شناسایی الگوها به طور ژنتیکی تعیین شده‌اند. بقیه آنها ممکن است تا حدود زیادی به یادگیری مربوط باشد. مثلاً تشخیص بازی حریف در والیبال.
۲-۶-۵-۱-۱-۶) مرحله انتخاب پاسخ
پس از مرحله شناسایی محرک، اطلاعات م
ربوط به محرک پردازش شده و در این حالت فرد نسبت به چیزهایی که در محیط اتفاق افتاده است، آگاهی دارد. در مرحله بعد (مرحله انتخاب پاسخ) فرد تصمیم می‌گیرد که چه پاسخی بدهد. یک بازیکن هافبک باید سریعاً تصمیم بگیرد که به توپ در هوا ضربه بزند، یا زمانی که توپ به زمین می‌افتد، همچنین باید کاری را که به محض دریافت توپ باید انجام دهد، مشخص کند. چنین تصمیماتی حائز اهمیت هستند و در اکثر فعالیت‌های ورزشی، صنعت، رانندگی و موارد دیگر کاربرد دارند.
۲-۶-۵-۱-۱-۷) تعداد انتخاب‌های محرک ـ پاسخ
در طول یک قرن، دانشمندان معتقد بودند که پردازش اطلاعات با انتخاب پاسخ ارتباط دارد و در صورت وجود انتخابهای بیشتر، زمان بیشتری برای پردازش اطلاعات مورد نیاز است. عقیده بر این است که اگر تعداد انتخابها بیشتر شود، RT انتخابی افزایش می‌یابد که این افزایش مربوط به تغییرات پردازش اطلاعات در مرحله انتخاب پاسخ است.
در مثال RT انتخابی، فرد ممکن است با چهار چراغ (محرک) روبه‌رو شده و به او گفته شود که در هر کوشش یکی از چهار چراغ به طور تصادفی روشن می‌شود و هریک از این چهار چراغ به یکی از چهار پاسخ متفاوت مربوط است (مثلاً فشار دادن یکی از چهار دگمه‌ای که در زیر چهار انگشت سمت راست قرار دارد). در اینجا، تکلیف این است که پس از ارائه محرک، دگمه صحیح را با حداکثر سرعت فشار دهیم. معمولاً افراد نمی‌توانند زمان ارائه محرک را به طور دقیق پیش‌بینی کنند. به همین خاطر از آغاز سریع پاسخ اجتناب می‌کنند. از زمان ارائه محرک تا وقوع پاسخ، سرعت پردازش مسئول انتخاب انگشت صحیح است(اشمیت[۳۶۹] ، ۲۰۰۴؛ اشمیت، ۱۹۸۸).
توانائی بالای ما در تصمیم گیری سریع راجع به اطلاعات حسی مانع از درک صحیح پیچیدگی محاسبات انجام شده حین این تصمیم گیری می گردد. با کمک مدل A تصمیم گیری فعالیت نورون های پاریتال میمون در حین قضاوت در رابطه با حرکات چشمی ثابت شده است. مطالعه در مورد تصمیم گیری ادراکی نیازمند فهم اجزای انفرادی پاسخ ها در مدارهای نرونی و ارتباط بین این اجزاست. مطالعات انجام شده با فانکشنال ام آر آی فعالیت شیار اینتراپاریتال[۳۷۰](IPS) در حین پاسخ به “حرکات دیداری” را نشان داده است. نکته قابل توجه اینکه، معیارهای استاندارد مورد استفاده در توضیح و تفسیر پاسخ هائی که در خلال IPS اتفاق می افتد،وجود نودهای[۳۷۱] (گرههای) مجزا اما تعاملی در مدار نورونی شامل دیتکتور[۳۷۲]های(ردیاب) اولیه حسی در کورتکس بینائی، سیستم یکپارچه سازی
بینائی – حرکتی IPS و مراکز کنترل شناختی در کورتکس پریفرونتال را آشکار میسازد تمامی این موارد جمعا به عنوان “شبکه تصمیم گیری ادراکی” تعریف می شود.
تصمیم گیری ادراکی یک وجه اساسی شناختی که اطلاعات حسی پایه های برای انتخاب یک عملکرد از میان چندین عملکرد ممکن تامین می کنند، می باشد. در ساده ترین نوع ارتباط بین شواهد حسی و انتخاب رفتار یک نوع دوتائی است. یک ماشین ناگهان به سمت مسیری منحرف میشود، در نتیجه یک تصمیم سریع مبنی برانحراف به سمت راست یا چپ باید اتخاذ گردد. بخش اعظم درک ما از این توانائی حیاتی برای ارتباط بین حس و رفتار(عمل) در خدمت تصمیم بر اساس مدل های پردازش اطلاعات بنا شده است.
Visual area V5 که همچنین به آن visual area MT (میدل تمپورال[۳۷۳])نیز می گویند، یک ناحیه بیش از حد مخطط(اکسترا استریت[۳۷۴]) در کورتکس بینائی می باشدکه نقش
عمدهای در ادراک حرکتی، یکپارچه سازی سیگنالهای لوکال[۳۷۵] (محلی) حرکتی به ادراکات عمومی و راهنمای برخی حرکات بینائی ایفا می کند(بورن[۳۷۶] و بردلی[۳۷۷] ، ۲۰۰۵).

این را هم حتما بخوانید :
نقد جامعه شناختی در دیوان اشعار سید اشرف الدین گیلانی نسیم شمال- قسمت ...

۲-۷) مرورری بر اطلاعات و آمار موجود

به منظور بررسی این فرضیه که آیا ظرفیت مغز برای فهم، استفاده و انطباق برای سازمان دهی مجدد کورتیکال به دنبال ترمیم عصب ممکن است منعکس کننده همان ظرفیت های شناختی انفرادی باشد، مطالعاتی انجام شده است:
در سال ۱۹۹۴، رزن و همکارانش در یک مطالعه گذشته نگر[۳۷۸] به بررسی ارتباط نتایج حس عملکردی در بیمارانی که در ناحیه ساعد ترمیم عصب داشتند و عوامل مربوط به توانائی‌های شناختی پرداختند و نتیجه وجود ارتباط بین این عوامل ذکر شده بود(رزن و همکاران، ۱۹۹۴). آزمون‌ها و ابزارهائی که آنان در پژوهش خود به منظور بررسی ظرفیت شناختی مورد استفاده قرار دادند، شامل تست طاحی مکعبها و تست اشکال پیچیده “ری-استریت[۳۷۹] ” (جهت ارزیابی توانائی منطق
بینائی- فضائی )، تست کلمات رنگی استروپ(جهت بررسی انعطاف پذیری شناختی) و زمان عکس العمل بود.
طبق پژوهشی که کرامر[۳۸۰] و همکارانش در سال ۱۹۹۹ (کرامر و همکاران، ۱۹۹۹)و همچنین هال[۳۸۱] و همکارانش در سال ۲۰۰۱ انجام دادند(هال و همکاران، ۲۰۰۱)، پردازش های کنترل اجرائی حاکی از مزیت بالای بهیودی آمادگی جسمانی است.
یک مطالعه متا آنالیتیک[۳۸۲] ، به منظور بررسی تاثیر آموزش آمادگی ایروبیک[۳۸۳] (هوازی) بر روی توانمندی‌های شناختی سالمندان سالم خانه نشین انجام گرفت. ۸۰ مطالعه مداخله ای انجام شده بین سالهای ۱۹۶۶ و ۲۰۰۱ مورد بررسی قرار گرفت و چندین نتیجه مهم تئوریکی و عملی کسب شد. مهمترین نتیجه، این بود که آمادگی مزیت بسیار قدرتمند اما انتخابی بر روی توانائی شناختی دارد و این مزیت بیشتر در زمینه پردازش کنترلی- اجرائی[۳۸۴] می باشد. اندازه بزرگی تاثیر آمادگی بر روی شناخت، همچنین در اثر تعدادی عامل متدولوژیکی[۳۸۵] و پرگماتیکی[۳۸۶] (عملی) قابل تعدیل و تغییر می‌باشد. این عوامل شامل: طول مدت مداخله آموزش آمادگی، نوع مداخله، تعداد جلسات مداخله، وجنس افراد شرکت کننده در مطالعه، می باشد. نتایج و یافته ها بر اساس مفاهیم اخیر در زمینه علوم اعصاب و روانشناسی بیان شد که حاکی از پلاستیسیتی نورونی و شناختی حاکم بر کل زندگی انسان، می باشد.
شاید مهمترین جنبه این آنالیز، برتری قدرتمند اما پردازش ویژه[۳۸۷] در رابطه با آمادگی جسمانی
می باشد(کرامر و همکاران، ۲۰۰۳).
در سال ۲۰۰۲، کارلین بال[۳۸۸] و همکارانش با هدف بررسی تاثیر برنامه آموزش شناختی بر روی بهبودی میزان توانائی های ذهنی و استقلال در فعالیت های روزمره، سالمندان بین سنین ۶۵ تا ۹۴ ساله را در ۳ گروه تحت مداخلات برنامه آموزش شناختی قرار دادند و یک گروه را به عنوان گروه کنترل در نظر گرفتند. هر سه گروه تحت ۱۰ جلسه درمانی توانبخشی شناختی (تمرینات حافظه، استدلال استقرائی و سرعت پردازش) قرار گرفتند. مدت هر جلسه ۶۰ تا ۷۵ دقیقه و آموزش یک دوره ۵ هفته ای بود.نتایج حاکی از موثر بودن آموزش توانائی های شناختی در گروه درمان بود(کارلین بال و همکاران، ۲۰۰۲).
در سال ۲۰۰۲، نادین[۳۸۹] و همکارانش طی یک مطالعه مداخله ای، به بررسی تاثیر
دو روش آموزش مجدد[۳۹۰] و روش جبرانی[۳۹۱] در درمان نقائص شناختی افراد مبتلا به صرع فوکال[۳۹۲] پرداختند. گروه مطالعه ۵۰ بیمار که تحت درمان داروئی با کاربامازپین[۳۹۳] برای نقص توجهی شان بودند را شامل می شد که به طور تصادفی درسه گروه قرار گرفتند . دو گروه درمان و یک گروه کنترل را نیز لحاظ شد.نتایج نروسایکولوژیکی[۳۹۴] و کیفیت زندگی بعد از ۶ ماه پیگیری در هر دو گروه (آموزش مجدد، تعداد ۱۹ نفر و گروه جبرانی، تعداد۱۷ نفر) نسبت به گروه کنترل(۱۴ نفر) بهبود یافته بود. این داده ها نشان داد که برنامه توانبخشی شناختی در بیماران مبتلا به صرع فوکال همراه با نقص توجه موثر بوده و در نتیجه لازم است به عنوان یک برنامه درمانی جامعتر و مدون تر مورد توجه قرار گیرد(نادین و همکاران، ۲۰۰۲).
در سال ۲۰۰۴، کرامر و همکارانش به بررسی ارتباط بین آموزش آمادگی جسمانی[۳۹۵] و ارتقاء عملکرد شناختی و کارکرد مغز پرداختند. در این مطالعه متا آنالیز که هم مقالات مربوط به مدل های حیوانی و هم انسانی را شامل می شد، تاثیر آموزش و تمرینات آمادگی جسمانی بر روی هر دو تغییرات ریخت شناسی و عملکردی مغز در حیوانات مسن گزارش شد. این تاثیرات بوسیله تعدادی از عوامل از قبیل نسبت مرد و زن در مطالعات مداخله ای، طول جلسات درمانی، سن افراد شرکت کننده در مطالعه و ترکیب رژیم های آموزش جسمانی تعدیل می گردد.(استانلی[۳۹۶] و همکاران، ۲۰۰۲)
طبق پژوهشی که پارک[۳۹۷] و همکارانش در سال ۲۰۰۴ انجام داده اند، زمان واکنش صوتی و بصری در افرادی که مبتلا به دیابت شیرین[۳۹۸] با تاخیر همراه می باشد. دژنراسیون آکسونی در هر دو گروه فیبرهای میلینه و دملینیه، انقباض آکسون[۳۹۹]، قطعه قطعه شدن آکسونی[۴۰۰] و ضخیم شدگی غشای پایه[۴۰۱] و میکرو ترومبوزها[۴۰۲] از عوامل موثر در کاهش سرعت هدایت عصب حرکتی می باشد(پارک و همکاران، ۲۰۰۴).
زمان واکنش تاخیری(طولانی مدت)، در افراد مبتلا به دیابت که هنوز علائم و
تستهای کلینیکی نوروپاتی[۴۰۳] عصبی در آنها، منفی می باشد، اندیکاتور[۴۰۴] (شاخص) حساسی برای شناسائی آسیب اولیه آکسون می باشد.
در سال ۲۰۰۴، جاکیت[۴۰۵] و همکارانش، به بررسی ارتباط بین نتایج بهبودی حس
لمس-فشار و ظرفی
ت شناختی( توجه انتخابی و توانائی یادگیری کلامی) پرداختند. آنان از آزمونهای (NART) the Dutch version of the National Adult Reading Test و (CVLT) California Verbal Learning Test استفاده نمودند(جاکیت، ۲۰۰۴). نتیجه تایید شدن فرضیه این محققین بود.
در سال ۲۰۰۷،”اشمیدهامر[۴۰۶]” و همکارانش، باهدف بهکارگیری ظرفیتهای شناختی در امر ارتقاء نتایج بهبودی حس کارکردی، به بازآموزی حسی زود هنگام در بیمارانی که ترمیم اعصاب محیطی داشتند، پرداختند. سه روز پس از جراحی، که نوک انگشتان بیحس می باشد، حداقل لمس موجود در این نواحی به سیگنالهای بینائی و شنوائی سه بعدی تبدیل می شوند(از طریق یک وسیله توالی سنج(MIDI) ). بنابراین حداقل لمس از نظر شنوائی و بینائی قابل درک در یک حالت سه بعدی به علاوه تغییرات فشار در خلال روند لمسی نیز به صورت شنیداری و دیداری قابل ادراک می باشد.
همچنین به بیماران تحریکات کینستزیا[۴۰۷] (حس حرکت) به منظور بهبودی کارکرد شناختی نیز آموزش داده می شود. حافظه شنیداری و دیداری از طریق تجسم الگوهای حسی – حرکتی زندگی روزمره تحریک می گردد. در نتیجه این سیگنالهای حسی موجب تحریک کرتکس حسی – حرکتی و به تبع آن تقویت فرایندهای پلاستیسیتی مغزی می گردند(اشمیدهامر، ۲۰۰۷).

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است