Posted on

افکار عقلانی و هیجانی تواناییهای( استعدادهای ) نیمه مستقلی هستن، که هر کدوم درخشش کارکرد یه مدار خاص و در عین حال در رابطه در مغز می باشن. مکمل بودن سیستم لیمبیک و نئوکورتکس مخصوصا آمیگدال و لوبهای پره فرونتال معنیش اینه که هر کدوم از این دو نوع هوش شریک مساوی در زندگی فکری هستن.

در بیشتر قسمتها، افکار عقلانی و هیجانی به شکل جفت عمل می کنن – هیجان در عملکردهای فکر عقلانی مشارکت داشته و اون رو آگاه می سازه و فکر عقلانی ورودیهای هیجان رو تصفیه کرده و بعضی وقتا از بین اونا انتخاب می کنه-.

وقتی که هر دوی این شرکاء تقابل خوبی داشته باشن هم هوش هیجانی و هم توانایی عقلانی ارتقا پیدا میکنه.

منتهای مراتب، رابطه کمی بین IQ و جنبه های خاصی از هوش هیجانی هست بطوریکه این رابطه اونقدر کمه که ایندو رو مقدار زیادی جداگونه کرده. وقتی افراد با IQ بالا در زندگی اشتباه می کنن و افراد با IQ متوسط به شکل عجیب عمل می کنن، فرق بیشتر ممکنه مربوط به هوش هیجانی باشه. افراد با IQ بسیار بالا اما هوش هیجانی پایین یا IQ پایین و هوش هیجانی بسیار بالا تقریباٌ نادر هستن و تواناییها در هر دو بخش، پخش بهنجاری داره .(۴)

 

تعاریف و مدلهای هوش هیجانی :

الان دو راه و روش کلی در مورد هوش هیجانی مطرح و تعاریف و              مدلای هوش هیجانی در بخش این دو راه و روش قانون بندی شدن :

الف ) راه و روش توانایی(ability approach) بر اساس مهارتهایی که هوش هیجانی رو به مشابه یه هوش بر اساس هیجان در نظر می گیرند .

ب ) راه و روش جداسازی نشده(mixed approach) ( بر اساس توانایی و بقیه ویژگیا مانند انگیزه و حالتای هوشیاری ) که هوش هیجانی رو با بقیه مهارتها و ویژگیها

مانند سلامت، انگیزه و توانایی ایجاد رابطه با بقیه ترکیب می کنه.

تعاریف اولیه هوش هیجانی به شکل راه و روش توانایی، به وسیله مایر و سالووی در سال ۱۹۹۰ بیان گردید. این تعاریف یه راه و روش دو بخشی ( شامل پردازش اطلاعات هیجانی عمومی، و مهارتهای درگیر در اینجور پردازشی ) رو واسه بیان معنی هوش هیجانی به کار بردن.

اولین نسخه تعریف که به وسیله مایر و سالووی بیان گردید، عبارت بود از « یه جور پردازش اطلاعات هیجانی شامل آزمایش درست هیجانا در خود و بقیه، خودنمایی مناسب هیجان، و تنظیم انطباقی هیجان طوری که موجب تقویت زندگی می شه. ». بعد مایر، کاروسو[۱] و سالووی در سال ۱۹۹۹ این معنی رو با حفظ شکل دو سنجشی اون گسترش داده و هوش هیجانی رو بدین صورت تعریف کردن : « هوش هیجانی بر توانائی شناسایی معانی هیجانا و روابط بین اونا و دلیل آوردن و حل مسئله بر اساس اونا اشاره داره هوش هیجانی با ظرفیت درک هیجانا، درونسازی احساسات مربوط به هیجان، فهم اطلاعات هیجانا و اداره اونا سروکار داره. (۱)

به دنبال عمومیت پیدا کردن معنی هوش هیجانی، تعریف اون هم به طور اساسی تغییر یافت. در تعریف گلمن در سال ۱۹۹۵، هوش هیجانی دارای پنج بخش زیر گردید : باخبر شدن از هیجانای خود ، مدیریت هیجانا ، خود انگیزی ، شناسایی هیجانا در بقیه و اداره روابط. با این تغییر کوتاه، توجه مؤلفان در تعریف هوش هیجانی به سمت معنی انگیزه درروابط اجتماعی ( اداره روابط ) تغییر جهت یافت. این تغییر مفهومی موجب شد که توانایی فهم و پردازش هیجانی با بعضی از ویژگیهای دیگه ترکیب شه و یه راه و روش در بخش هوش هیجانی به نام راه و روش جداسازی نشده به وجود بیاد.

به شکل همین راه و روش جداسازی نشده، یه مدل متفاوت دیگه به وسیله بار – ان در سال ۱۹۹۷ ایجاد و هوش هیجانی رو شامل : « یه سری از تواناییا ، کفایتا و مهارتای غیر شناختی که توانایی فرد رو واسه کسب موفقیت در مقابله با اقتضائات و فشارهای محیطی تحت اثر قرارمی دهد »، تعریف کرد.(۱)

 

مدل هوش هیجانی مایر و سالووی ( ۱۹۹۰ و ۱۹۹۹ )

اونا شروع گران نظریه هوش هیجانی هستن و وقتی که واسه اولین بار این معنی  رو به کار بردن، مقصود اونا این بود که توجه روشن تری نسبت به رابطه بین هیجان و شناخت ( دلیل آوردن ) بسازن. نوشتهاشون در این مورد خیلی بر نظریه های بعدی نفوذ داشت و پایه ای واسه بیشتر تحقیقات علمی و تأمل در این معنی بوده.

دراین مدل، هوش هیجانی  به عنوان « توانایی درک و خودنمایی هیجانا و فهم و به کار گیری هیجانا و اداره هیجانا جهت تقویت رشد شخصی» تعریف می شه. اما تازگیاٌ سالووی و مایر در تجدید نظر در مورد تعریف اولیه خود، این بحث رو مطرح کردن که این تعریف بر « تفکر در مورد احساسات » تأکید کم داره.

پس، اونا تو یه تعریف تجدید نظر شده و پیچیده هوش هیجانی رو براساس کفایتای اختصاصی اون شامل :

  • توانایی درک، آزمایش و بیان هیجان به شکل درست
  • آسون کردن هیجانی تفکر
  • فهم و تحلیل اطلاعات هیجانی، و به کار گیری آگاهی هیجانی
  • توانایی تنظیم هیجانا جهت ارتقا رشد هیجانی و عقلانی و سلامت ، تعریف کردن.

 

چارچوب هوش هیجانی : ( جدول مایر و سالووی ۱۹۹۹ )

  • درک، آزمایش، و خودنمایی هیجان
  • توانایی شناسایی هیجان در حالات جسمی و روانشناختی خود
  • توانایی شناسایی هیجان در بقیه افراد
  • توانایی بیان درست هیجانا، و بیان نیازای مربوط به اون احساسات
  • توانایی تفاوت بین درستی یا نادرستی و صحت و سقم بیان احساسات

 

 

 

    • آسون کردن هیجانی تفکر
    • توانایی هدایت دوباره و تقدم بخشی به تفکر خود براساس احساسات مربوط به موضوعات، رویدادها و بقیه افراد
    • توانایی ایجاد رقابت بین هیجانای زنده واسه آسون کردن قضاوتا و خاطرات مربوط به احساسات
    • توانایی تسلط بر نوسانات خلقی به خاطر شروع دیدگاه های جورواجور
    • نوسانات

    • توانایی کامل سازی این چشم اندازه های القاء شده از راه خلق

 

  • توانایی به کار گیری حالت هیجانی جهت آسون کردن حل مسأله و خلاقیت
  • خلاقیت

 

  • فهم و تحلیل اطلاعات هیجانی ؛ به کار گیری آگاهی هیجانی
  • توانایی فهم چگونگی رابطه بین هیجانای جور واجور
  • توانایی درک علل و نتیجه های احساسات
  • توانایی تعبیر احساسات مرکب، مانند ترکیب هیجانی و حالات احساسی مخالف
  • توانایی فهم و پیش بینی انتقالای احتمالی بین هیجانها

 

 

  • تنظیم هیجان
  • توانایی پذیرش احساسات، شامل هر دو احساس مورد پسند و ناخوشایند
  • توانایی بازنگری و تفکر در مورد هیجانا
  • توانایی درگیر شدن، موندگاری و خلاص شدن از یه حالت هیجانی، بسته به قضاوت در مورد سودمندی و ارزش اطلاعاتی اون
  • توانایی اداره هیجانای خود و بقیه

در واقع این مدل چهار رشته ای پایه دیدگاه باحال ماری و سالووی رو تشکیل می دهد(۷)

تو یه نتیجه گیری کلی میشه گفت که مایر و سالووی هوش هیجانی رو به عنوان توانایی و دلیل آوردن در باره هیجانها تعریف می کنن. از نظر اونا، هوش هیجانی نقش مهمی در خیلی از بخش های زندگی، بازی می کنه، اما بقیه مهارت ها و کفایتا هم مهم هستن. پس، توانایی شخص واسه برابری و مقابله در زندگی به کار کردای کامل ظرفیتای هیجانی و عقلانی اون بستگی داره. هوش هیجانی، توانایی به کار گیری هیجانها واسه کمک به حل مسائل و داشتن یه زندگی مؤثرتره. هوش هیجانی بدون هوش یا هوش بدون هوش هیجانی، فقط بخشی از یه راه حله. در واقع محققان اصرار ندارن که هوش هیجانی بیشتر از هوش عمومی در پیش بینی « موفقیت » اهمیت داره ، در هر حال، اون چه پژوهشا نشون دادن اینه که هوش هیجانی شایدً جایگاهش رو به عنوان یه عامل پیش بینی کننده مهم در کنار بقیه متغیرهای مهم روانشناختی حفظ می کنه.

راه حل

 

راه و روش جداسازی نشده (Mixed model) : که بر اساس توانایی و بقیه ویژگیا مانند انگیزه و حالتای هوشیاریه که هوش هیجانی رو با بقیه مهارت ها و ویژگیا مانند انگیزه و توانایی ایجاد رابطه با بقیه ترکیب می کنه.

به دنبال عمومیت پیدا کردن معنی هوش هیجانی، تعریف اون به طور اساسی تغییر یافت. در تعریف گلمن در سال ۱۹۹۵، هوش هیجانی دارای پنج بخش زیر گردید :

باخبر شدن از هیجانای خود، مدیریت هیجانا، خود انگیزی، شناسایی هیجانها در بقیه واداره روابط. با این تغییر کوتاه، توجه مؤلفان درتعریف هوش هیجانی به سمت معنی انگیزه ( خود انگیزی ) و روابط اجتماعی ( اداره روابط ) تغییر جهت یافت. این تغییر مفهومی موجب شد که توانایی فهم و پردازش هیجانی با بعضی از ویژگیای دیگه ترکیب شه و یه راه و روش جدید در بخش هوش هیجانی به نام راه و روش جداسازی نشده به وجود بیاد.

به شکل همین راه و روش جداسازی نشده، یه مدل متفاوت دیگه به وسیله بار – ان در سال ۱۹۹۷ ایجاد و هوش هیجانی رو شامل : « یه سری از تواناییا و کفایتا و مهارتای غیر شناختی که توانایی فرد رو واسه کسب موفقیت در مقابله با شرایط و فشارهای محیطی تحت اثر قرار می دهد، تعریف کرد.(۷)

گسترش تحقیقات در مورد تعریف و تبیین هوش هیجانی با تلاشایی جهت امتحان عینی این معنی نیزتوأم بوده.  طبق پیشنهاد بار – ان کسائی که درصدد تعریف و امتحان معنی هوش هیجانی هستن، باید تا حد امکان این معنی رو روشن، دقیق و عملیاتی تعریف کنن. در نتیجه  این راه و روش موجب می شه که معنی هوش هیجانی قابل لمس تر شده و فهم، امتحان و کاربرد اون آسون تر شه.

نکته اساسی در تعریف و مدل سازی هوش هیجانی اینه که معنی جدید و رقابت برانگیزی بوده و طبیعیه که نمیشه بین محققان توافق یا همگرایی زیادی رو توقع داشت. با اینحال، میشه از راه نظری به کامل سازی و همگونی رویکردهای جور واجور با عنوان هوش هیجانی مبادرت کرد. یعنی از یه راه و روش هوش هیجانی به عنوان یه هوش، یه سری از استعدادهای هیجانی رو در نظر می گیرد و در نتیجه می تونه به عنوان معادلی واسه بهره هوشی ( IQ ) به حساب آید. از طرف دیگه هوش هیجانی به عنوان یه سری از کفایتایی اکتسابی، بررسی چگونگی سازگاری با محیط اش رو ممکن می سازه. (۷)

[۱] – Caruso,L