ظرفیت روان نمایشگری برای یکپارچه سازی با تجارب معنوی

مورنو در یک خانواده ی مذهبی بزرگ شده بود و در تمام عمر، گرایشات مذهبی و معنوی در اندیشه ها و نظریه پردازی های او دیده می‌شد. او علی رغم اینکه خود، با عقاید دین یهود، پرورش یافته بود، مطالعات گسترده ای از دیدگاه های مذهبی دیگر از جمله مسیحیت و اسلام داشت. مفاهیم اساسی نظریه ی مورنو جدای از گرایشات مذهبی و معنوی او نبود. او مفاهیم خلاقیت و خودجوشی را مفاهیمی‌معنوی می‌دانست و معتقد بود که هرجا که خودجوشی و خلاقیتی بروز می‌یابد در واقع نشانه ای از حضور خداوند است. در واقع مورنو مفاهیمی‌همچون خودجوشی و خلاقیت را مفاهیمی‌الهی تلقی می‌کرد و به طور ذاتی، این صفات را متعلق به خداوند می‌دانست. بنابراین معتقد بود که هنگامی‌که افراد، این حالات را در خود پرورش می‌دهند، در واقع صفاتی الهی را در خودشان پرورش داده اند. او همچنین به تجربه ی رابطه ی نزدیک با خداوند بسیار اعتقاد داشت و معتقد بود که این تجربه، هنگامی‌مفید و کمک کننده است که انسان هنگام ارتباط با خداوند، احساس ملاقات کردن با یک مخاطب واقعی را داشته باشد نه اینکه خداوند فقط در حد یک فکر یا بیان در نظر گرفته شود (لیندکویست[۱]، ۱۹۹۴).

مورنو اعتقاد داشت که تا قبل از ارائه ی رویکرد نوین او، آنچه که وجود داشت،‌ علم بدون مذهب و مذهب بدون علم بود. او معتقد بود که رویکرد او نوعی تلفیق بین این دو جریان است (کارپ، ۱۹۹۸). مورنو نسبت به رویکردهای مادی گرایانه که خواستار حذف مفهوم خداوند و مفاهیم مذهبی از بافت زندگی مدرن بودند، شدیداً واکنش نشان می‌داد و معتقد بود که مفهوم خداوند و تصور او جزئی اساسی از تجارب انسان در طول زندگی است. او از جمله ی نخستین نظریه پردازان علم روانشناسی بود که معتقد بود که در جریان روان درمانی، لازم است که درمانگر به ابعاد مذهبی و معنوی مراجعین خود توجه داشته باشد. مورنو حذف مذهب در نظریه پردازی در حیطه ی روانشناسی و نیز در جریان درمان را به عنوان یکی از نقاط ضعف نظریه ی فروید در نظر می‌گرفت و صریحاً این انتقاد را نسبت به او مطرح کرد. خود مورنو به طور فعالی در جریان مداخلات خود، مفاهیم مذهبی و معنوی را مورد توجه قرار می‌داد، اما پس از او علی رغم اینکه ظرفیت بالقوه ی روان نمایشگری برای پرداختن به مقولات معنوی، انکار نشد، تأکید بر این مولفه ها در جریان روان نمایشگری به طور بارزی مورد توجه قرار نگرفت (لیندکویست، ۱۹۹۴).

این را هم حتما بخوانید :   راهنمای پایان نامه روانشناسی درباره :ابعاد تعهد زناشویی

[۱]. Lindqvist

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *