نهادها به كاهش عدم قطعيت، استفاده هماهنگ از دانش، رفع مناقشات و فراهم آوردن مشوقها ميپردازند (Carlsson & Jacobsson, 1997). با توجه به ظرفيتهاي موجود در نهادها، آن‌ها شكلدهنده محيطي براي تسريع نوآوري فناورانه و ساختاري هنجاري براي ايجاد تعاملات اجتماعي پايدار مورد نياز براي عملكرد يك نظام نوآوري منطقهاي هستند. اين نهادها را ميتوان به دو نوع رسمي (همچون قوانين و مقرّرات) و غيررسمي (همچون قواعد، ارزشها و هنجارها) تقسيم كرد. عناصر نهادي نظام نوآوري منطقهاي به طور عمده توسط نظام ملّي شكل ميگيرد. علّت اين امر، وابستگي بودجهها، ساختارهاي سازماني و فعالیت‌های موجود در اين نظامها به منابع عمومي و تصميمات كلان در مقياس ملّي است.
زيرساخت دانشي به معناي زيرساخت فيزيكي و سازماني مورد نیاز براي حمايت از نوآوري است (Doloreux, 2002). سازمانهاي عمومي و خصوصي ميتوانند به ايفاي نقشهاي متفاوتي در توليد، حمايت مالي، هماهنگي، نظارت و ارزيابي تلاشهاي نوآورانه بپردازند. زيرساخت دانشي كه بخشي از چارچوب عمومي مورد استفاده توسط بنگاهها و نوآوران است، ميتواند اشكال متفاوتي را به خود بگيرد. يك شكل، متشكل از ساختارهاي حمايتي نوآورانه بوده كه به انتشار فناوري كمك ميكنند (مانند پاركهاي علم و فناوري) و يا در راستاي توسعه فعاليتهاي صنعتي سودمند در سطح منطقه عمل ميكنند (مانند مراكز رشد فناوري[22]). شكل دوم بر انتشار دانش تمركز دارند كه متشكل از سازمانهاي انتقال فناوري عمومي و مشاوران نوآوري[23] هستند. نقش آن‌ها فراهم آوردن حمايتهاي فني و اطّلاعاتي براي بنگاههاي دانش بنيان است. مؤسسات تحقيق و توسعه مانند دانشگاهها، مؤسسات تحقيقاتي و آزمايشگاهي ملّي، تشکیل دهنده شكل سوم زيرساخت دانشي ميباشند. اين سازمانها در توليد و هماهنگي دانش علمي و فناورانه بعلاوه آموزش و تحقيق و توسعه در رابطه با فناوري مشاركت دارند. اين شكل از زيرساختهاي دانشي و زيرساختهايي كه از نظر فني كمتر محسوس ميباشند (توسعه بازار، برنامهريزي استراتژيك، حقوق مالكيت معنوي) تلاشهاي انجام شده در راستاي توسعه نوآوري را تسهيل و تنظيم ميكند. با اين وجود، شكل بهينه يكتايي از زيرساخت دانشي براي جريان دانش مطلوب وجود ندارد. بسياري از فعاليتهاي مختلف ميتوانند منجر به حصول نتايج مثبت (يا شكستهايي) در نواحي نوآوري مختلف گردند.
سیاست‌های نوآورانه براي افزايش ظرفيتهاي يادگيري و انتشار دانش منطقه، كل سيستم را تحت پوشش قرار ميدهند. چنين سياستهاي منطقهاي با هدف بهبود تعاملات بين زیرساخت‌های دانشي، بنگاهها و نهادها وضع ميگردند. علاوه بر آن، اين سياستها پاسخگوي نيازهاي جمعي و شخصي به نوآوري هستند. به بيان ديگر، سياستها براي حمايت از پتانسيل داخلي مناطق با تشويق انتشار فناوريها در مقياس منطقهاي تدوين ميشوند (Hassink, 1999). همچنين سياستهاي نوآورانه به عملكرد كلي نوآوري يك منطقه اقتصادي با ايجاد يك چارچوب نهادي براي ايجاد و اجراي سياستها ميپردازند. اين مورد شامل مديريت دانش، فراهم آوردن مشوقهاي مالي براي تلاشهاي نوآورانه، سياستهاي انتشار فناوري، توسعه برنامهها و بنگاههاي فناوري- بنيان جديد، ايجاد و حفظ سرمايههاي نامحسوس مطلوب براي نوآوري و انتقال فناوري ميباشد.
يادگيري تعاملي در كانون مفهوم نظام نوآوري منطقهاي جاي گرفته است و يادگيري كاملاً مرتبط با نوآوري ميباشد. يادگيري تعاملي به يك فرايند تعاملي توليد دانش مشترك توسط بازيگران نوآور (بنگاهها و ساير سازمانها) و از طريق چارچوبي اشاره دارد كه توسط نهادها شكل گرفته است (Morgan, 1997). نوآوري ناشي از مشاركت فعال بنگاهها در شبكههاي نوآوري و يا همكاري، با سازمانها و بنگاههاي ديگر است. تصور ميشود توانايي ايجاد نوآوري با ميزان يادگيري يك بازيگر از دانش منتشر شده رابطه مستقيم داشته باشد. بنابراين، يادگيري تعاملي، يك استراتژي سازنده براي بنگاهها به منظور جبران نقصهاي دانشي توسط بنگاه به نظر ميرسد.
فرايند يادگيري تعاملي به شكلهاي مختلفي (بسته به زمينه و فرايند دخالت داده شده) رخ ميدهد. تعاملات ميتوانند به صورت افقي و يا عمودي رخ دهند. شبكههاي افقي به علّت فراهم آوري دانش و اطّلاعات در نظام نوآوري منطقهاي، مطلوب هستند. (Gelsing, 1992) بين دو شكل شبكه صنعتي افقي تمايز قائل ميشود. شبكه تجاري نتيجه روابط ميان مبادلات كاربر و توليدكننده و شبكه دانشي نيز نتيجه جريان و مبادله اطّلاعات عملي مطلوب براي نوآوري است. واضح است كه چنين شبكههايي در سطح منطقه، عامل مهمي براي نظام نوآوري منطقهاي محسوب شده و منجر به افزايش يادگيري تعاملي و دانش به اشتراك گذاشته شده توسط بنگاهها و سازمانها ميشوند.
با وجود آنكه يادگيري عموماً يك فرايند سازماندهي شده است، دانش در محيطي ساختار نیافته تر توسعه مييابد و به اشتراك گذاشته ميشود. دانش به اشتراك گذارده شده يك جنبه مهم از نظام نوآوري منطقهاي به حساب ميآيد؛ چرا که به افزايش ظرفيتهاي يادگيري تعاملي در آن كمك ميكند. رسيدن به اين سرمايه نيازمند درجه بالايي از اعتماد ميان بازيگران و به اشتراك گذاشتن فعاليتهاي فرهنگي، نهادي و كارآفريني رايج ميباشد. دانش در متن تعاملات اجتماعي ايجاد شده و از همين طريق بازسازي ميشود. اين موضوع شامل هر دو نوع دانش ضمني و صريح (قابل تدوين) می‌شود. دانش ضمني وابسته به خود و در يك زمينه است، در حاليكه دانش صريح به صورت عمیق‌تری در روتينها و فرآیندهاي
يك بنگاه يا گروهي از آن‌ها و يا كل سيستم تعبيه گرديده است. به اشتراك گذاشتن دانش زماني سادهتر ميباشد كه بنگاهها داراي ارزشها، پس زمينهها و فهمي مشترك از مسائل فناورانه و تجاري داشته باشند. با اين حال، به اشتراك گذاشتن دانش ضمني دشوارتر از دانش صريح است. تا زماني كه اين نوع از دانش در طول زمان مدون گردد، ايجاد ارتباط ميان بنگاهها و به اشتراك گذاشتن تجارب خود، دشوارتر خواهد بود. ساز و كارهاي توسعهدهنده دانش و يادگيري تعاملي دليلي بر اهميت قرابت و محاط شدن در اجتماع در نظامهاي نوآوري منطقهاي هستند.
نظام نوآوری فناورانه[24]
نظام نوآوری فناورانه، مجموعهای از شبکهها شامل بازیگران و نهادها که در حوزهی خاصی از فناوری تعامل میکنند و به تولید، انتشار و استفاده از فناوری جدید و یا محصول جدید میپردازند (Markard & Truffer, 2008). المانهای ساختاری اصلی نظامهای نوآوری فناورانه بازیگران و نهادها هستند. بازیگران شامل انواع مختلف شرکتها، دانشگاهها، نهادهای پژوهشی،تأمینکنندگان سرمایه، مشاوران، اصناف و مشتریان خصوصی با شایستگیها، منابع و استراتژیهای گوناگون هستند. نهادها نه تنها تسهیل کننده تصمیمها و فعالیتهای بازیگران است بلکه آنها را نیز محدود میکند و شامل هنجارهای فنی، استانداردها، قوانین، ارزشها، انتظارات جمعی، چارچوب شناختی و فرهنگ است(Musiolik, Markard, & Hekkert, 2012).
شبکههای همکاری و نظام نوآوری منطقهای
تعاملات نوآوری در بسیاری از نظریههای جدید که دستهبندی منطقهای صنایع[25] را توسط استفاده از مفاهیمی مانند شبکه منطقهای[26] و مناطق صنعتی[27] توضیح میدهد، منعکس مینماید(Markusen, 2003). برخی از مطالعهها که بر روی تحلیل شبکه در مطالعات نوآوری تمرکز میکنند، نشان میدهد که دانش علمی و فناوری و فعالیتهای ثبت اختراع[28] هر دو در نقاط مهم مانند دانشگاهها، مؤسسات پژوهشی و شرکتها ایجاد و انتشار مییابد(Maggioni & Uberti, 2009). با توسعه خوشههای منطقهای، همکاری نوآوری بیشتری برای شرکهای کوچک و متوسط در شبکههای منطقهای و ناحیههای صنعتی ایجاد میشود.
نظام نوآوری منطقهای با نوآوری داخل شرکت
توسعههای اخیر در اقتصادهای جغرافیایی و ادبیات نظامهای نوآوری منطقهای به نقش بالقوه مهم شبکهسازی و ویژگیهای محیط عملیاتی شرکتها در شکل دهی فعالیتهای نوآوری آنها را تأکید میکنند (Love & Roper, 2001).
در سالهای اخیر تعدادی از محققین شروع به بررسی امکان یکپارچه کردن رویکردهای نظام نوآوری شرکت (FIS)[29] و نظام نوآوری منطقهای (RIS[30]) نمودند. (Galende & de la Fuente, 2003) ایده در نظر گرفتن هر دو عوامل و داخلی و خارجی را در مطالعه فرآیند نوآوری پیشنهاد کرد. (Romijn & Albaladejo, 2002) دامنه وسیعی از عوامل داخلی و خارجی مرتبط با عملکرد نوآوری در میان شرکتهای الکترونیکی و نرمافزاری در انگلستان شناسایی نمودند. (Caloghirou, Kastelli, & Tsakanikas, 2004) نشان داد که ظرفیتهای نوآوری و باز بودن به سمت اشتراک دانش برای تقویت عملکرد نوآوری مهم خواهند بود. این جریان از ادبیات نوآوری رشد علاقه به یکپارچه نمودن رویکردهای نظام نوآوری شرکت و نظام نوآوری منطقهای را نشان میدهد.
(Javier Revilla Diez, 2000) به منظور ارزیابی پتانسیل نوآوری منطقه‌ای که از ارتباطهای موجود بین بازیگران مختلف شبکههای نوآوری در داخل و یا خارج منطقه تأثیر میپذیرد میپردازند. نقطه تمرکز این پژوهش در شناسایی فعالیتهای نوآوری در شرکتها و ارتباطهای همکارانه بین شرکتهای مختلف است. ارتباطهای نوآوری با ارائه کنندگان خدمات و مؤسسات تحقیقاتی در منطقه قویتر از ارتباط با تأمینکنندگان، مشتریان و رقبا در اسپانیا و اروپا بیشتر از مناطق دیگر است. همکاری عمودی با تأمینکنندگان و مشتریان نقش مهمتری در همکاری نوآوری نسبت به شراکت افقی با مؤسسات پژوهشی و رقبا ایفا میکند. سومین قویترین شریک، سازمانهایی هستند که خدمت برای شرکتها فراهم میکنند. شرکتهای ارائه کننده خدمات که تمایل دارند فنی باشند، به سمت همکاری عمودی میپردازند. آنهایی که تمایل به مشاوره کسب و کار دارند بیشتر در همکاری افقی هستند. مؤسسات پژوهشی نقش بالاتری در فراهم نمودن اطلاعات و دانش جدید دارند.
بطور کلی همکاری در مراحل اولیه فرآیند نوآوری بیشتر است. مشتریان در فعالیتهای نوآوری از ایجاد ایده اولیه تا ایجاد نمونه آزمایشی، استفاده آزمایشی و معرفی به بازار درگیر میشوند. تأمین کنندگان بیشتر در مراحل اولیه فرآیند نوآوری درگیر میشوند. همکاری نوآورانه با ارائه کنندگان خدمات و مؤسسات تحقیقاتی در مراحل ابتداییتر به وجود میآید. این موضوع باید بخاطر نوع دانش منتقل شده بین این شرکا است که ارتباط چهره به چهره پیشنیاز پروژههای نوآوری شراکتی است (Javier Revilla Diez, 2000).
نوآوری در شرکتهای کوچک و متوسط
در بازار جهانی که به سرعت در حال تغییر است، شرکتهای کوچک و متوسط که تأثیر زیادی بر روی اقتصاد بسیاری از کشورها از طریق توانایشان در نوآوری محصول و فرآیند جدید دارند، موتور رشد اقتصادی و پیشرفت فناورانه هستند (Bruque & Moyano, 2007). در تحقیقات نوآوری، شرکتهای کوچک و متوسط بعنوان بازیگرانی مهم برای ایجاد، بکارگیری و معرفی نوآوری جدید به خصوص در اقتصاد محلی شناخته شدهاند (Curran & Blackburn, 1994). از طرف دیگر فرآیند جهانی شدن اهمیت نوآوری در تمامی شرکتهای کوچک و متوسط را برجسته مینماید (O’Regan, Ghobadian, & Sims, 2006). شرکتها سر
مایه‌گذاران اصلی تحقیق و توسعه در فرآیند نوآوری فناورانه هستند و همچنین استفاده کننده از فناوریهای جدید، اختراعات جدید و نوآوری فناوری و بطور مستقیم بر روی سطح نوآوری فناورانه و علمی منطقه تأثیر میگذارند (Heng, 2011). برای شرکتهای کوچک و متوسط شبکههایی که منجر به افزایش تعامل بین بازیگران مختلف میشوند یک پاسخ مکمل به ناامنی ناشی از توسعه و استفاده از فناوریها را نشان میدهند. بر این اساس برای شرکتهای کوچک و متوسط لازم است که با شرکتهای دیگر، تسهیل کنندگان پژوهش، تأمینکنندگان و مشتریان در یک شبکه نوآوری که به آنها امکان به اشتراک گذاری دانش و سود حاصل از شایستگیهای مکمل را میدهد، همکاری نمایند (Bullinger, Auernhammer, & Gomeringer *, 2004). به نظر میرسد که ظرفیتهای نوآوری و ورودیهای خارجی شبکهسازی عامل مهمی برای توانایی نوآوری شرکتها در کسب و کارهای کوچک و متوسط هستند (Forsman, 2011).
از طرف دیگر ضعف نسبی شرکتهای کوچک و متوسط در مقایسه با شرکتهای بزرگ در محدودیتهایی که آنها در دسترسی به منابع و ظرفیتهای (تواناییهای) حیاتی برای نوآوری روبرو هستند، میباشد (Hewitt-Dundas, 2006). شرکتهای کوچک و متوسط همچنین دسترسی به دامنه کوچک‌تری از دانش، مهارتهای سرمایه انسانی نسبت به شرکتهای بزرگ دارند (Rogers, 2004).
(Rogers, 2004) اشاره میکند که شرکتهای کوچک و متوسط بر روی دانش شبکههای خارجی بعنوان ورودی نوآوری نسبت به شرکتهای بزرگ تمرکز بیشتری نمودهاند. شبکهها به شرکتهای کوچک و متوسط این امکان را میدهد که جریانهای اطلاعاتی را دریافت و رمز گشایی نمایند. شبکهها رقابت پذیری شرکتها را از طریق ایجاد امکان دسترسی به دانش جدید، منابع فنی کمکی، تخصص، فناوریهای پیچیده و نیازهای بازار افزایش میدهد (M.S. Freel, 2005).
بنابراین همانطور که بسیاری از پژوهشهای انجام شده در کشورهای در حال توسعه نشان میدهد همکاری و تعامل نوآوری برای شرکتهای کوچک و متوسط در اقتصادهای در حال ظهور و کشورهای در حال توسعه برای ارتقای تواناییهای نوآوری خود مهم و مهم‌تر میشود (Biggs & Shah, 2006; Kaminski & de Oliveira, 2008; Liefner, Hennemann, & Xin, 2006).
ظرفیت نوآوری
پژوهش بر روی نوآوری فناورانه از زمانیکه شومپیتر[31] این مفهوم را در کتاب ” نظریه توسعه اقتصادی[32] ” در سال 1912 مطرح کرد بسیار گسترش یافت. مشخص شده است که در محیط رقابتی کسب و کار امروز، پاسخ به تغییرات دائمی که در محیط بروز میکند بر روی فرآیند ثابت جمعآوری دانش یا رشد دارائی فناوری از دیدگاه منبع محور بدست نخواهد آمد (Real, Leal, & Roldan, 2006)، بلکه بیشتر از طریق ارتباط دوطرفه بین ظرفیتهای شرکت (مانند هماهنگی و انطباق شایستگی داخلی و خارجی) ، فناوری و نوآوری حاصل خواهد شد.
علاقه به ظرفیتهای نوآوری در سالهای اخیر به شدت رشد داشته است . علیرغم این توجه گسترده، محققان هنوز تعریفی ساده برای آن پیدا نکردهاند ولی با این وجود به یک اتفاق آرا دست یافتهاند. پژوهش در مورد ظرفیت نوآوری بر اساس نظریههای قبلی در مفاهیمی مانند ظرفیت جذب[33] و خلاقیت فردی[34] استوار است. توانایی سازمان برای تبدیل دانش به محصولات، خدمات و سیستمهای جدید که برای شرکت و ذینعفانش منفعت ایجاد مینماید اساس شرایط ظرفیت نوآوری در نظر گرفته شده است (Konsti Laakso et al., 2012).
توانایی نوآوری باید با بکارگیری دامنهها و سطوح متفاوتی برای برآورده شدن نیازمندیهای شرکت و تطبیق دادن شرایط خاص سازمان و محیطهای رقابتی تعریف گردد(J. Guan, Ma, N.,, 2003). (Lall, 1992) توانایی نوآوری را مهارتها و دانش مورد نیاز برای جذب، بکارگیری و ارتقای فناوری موجود و ایجاد فناوری جدید معرفی مینماید.
رفتار نوآورانه واقعیتی پیچیده است که از عوامل داخلی و خارجی تأثیر میپذیرد که ارزیابی آنها در عمل بسیار دشوار است. یکی از مهم‌ترین عناصر این نوع رفتار ظرفیت نوآوری است (Cohen & Levinthal, 1990). شرکت باید خود را با نیازهای فرآیند نوآوری به منظور ایجاد ظرفیتهای مذبور تطبیق دهد.
ظرفیت نوآوری نقش مهمی در مطالعات نوآوری ایفا مینماید. اما ظرفیت نوآوری دقیقاً چیست؟ جدول (2-4) مطالعات اخیر درباره مفهوم ظرفیت نوآوری را نشان میدهد.
جدول 2-4- تعریفهای ظرفیت نوآوری

این را هم حتما بخوانید :   بررسی روابط متقابل میان ارتباط شبکه های همکاری، توانایی های نوآوری فناورانه و نوآوری در شرکت های تولیدکننده نرم افزارهای بانک داری در ایران. مطالعه موردی شرکت نرم افزاری توسن(کیش ویر)91- قسمت 24

نویسندگان مفهوم ظرفیت نوآوری، تعریف موارد
(Akman & Yilmaz, 2008) ظرفیت نوآوری، عاملی است مهم که فرهنگ سازمانی نوآورانه، ویژگیهای فعالیتهای داخلی و ظرفیتهای درک و پاسخ گویی مناسب به محیط بیرونی را تسهیل مینماید.. مرتبط به: