اهميت نياز به مديريت دانش براي سازمانهاي اجرايي و دولتي

دانلود پایان نامه

) اهميت نياز به مديريت دانش براي سازمانهاي اجرايي و دولتي

مديريت دانش داراي يك اهميت فزاينده براي دولت جهت مواجهه با مخاطراتي است كه توسط اقتصاد دانش محور ايجاد مي‌شود. اين مخاطرات در جنبه‌هاي زير مورد توجه قرار مي‌گيرند؛

دانش به يك عامل حياتي تعيين كننده براي رقابت‌پذيري در بخش دولتي تبديل شده است. خدمات ‌رساني و سياستگذاري دو فعاليت اصلي دولتها هستند. در يك اقتصاد دانش‌محور، دولتها به شدت در هر دو زمينه با رقابت بين‌المللي و حتي ملي مواجه شده‌اند. براي مثال در سطح بين‌المللي، سازمانهاي غيردولتي و دولتها با سازمانهاي خارجي كه خدمات مشابه ارائه مي‌دهند در حال رقابت هستند. مؤسسات تحقيقاتي براي جذب بهترين محققان و سرمايه‌گذاران در حال رقابت با يكديگرند در حالي كه دانشگاهها نيز به دنبال به دست آوردن بهترين سرمايه‌گذاريها، دانشجويان و استادان هستند. در سطح ملي نيز رقابت افزايش يافته است. در بخش دولتي كالاها و سرمايه‌ها آنقدر كه در بخش خصوصي داراي اهميت هستند، مهم شمرده نمي‌شوند، بلكه اين دانش است كه به عنوان مهمترين فاكتور رقابتي شناخته مي‌شود. دانش مهمترين فاكتور رقابت و منبع اصلي و مركزي دولت است. كاركرد اثربخش دولت در گرو انتشار دقيق و مؤثر دانش است. شركتهاي خصوصي به توليد كالا و خدماتي مي‌پردازند كه مستقيماً در رقابت با كالا و خدمات بخش دولتي است. آموزش، دانش، امنيت و علــــم از جمله زمينه‌هاي رقابت بين اين دو بخش است. بـراي مثال آموزش از راه دور و به ويژه آموزش از طريق اينترنت توسط شركتهاي خصوصي، ارائه خدمات آموزشي توسط دولت را به شدت تحت تأثير قرار داده است. وقتي مشتريان بتوانند نيازهاي خود را به صورت كاملاً دلخواه و سفارشي توسط بخش خصوصي برطرف كنند. ناخودآگاه چنين انتظاري را از بخش دولتي نيز خواهند داشت. بازنشسته شدن كارمندان دولت و همچنين انتقال آنها بين بخشهاي مختلف، چالش جديدي براي ابقاي دانش و حفظ حافظه سازماني و متعاقب آن آموزش كاركنان جديد ايجاد مي‌كند. به مرور زمان كارمندان فعلي دولت تا چند سال آينده بازنشسته خواهند شد. اين به عنوان يك مشكل اصلي پيش روي بسياري از دولتهاست. سازمانهاي دولتي نيازمند اين هستند كه با ابتكار عمل، دانش كاركنان ارشد را حفظ كنند، زيرا در غيراين صورت ارائه خدمات به بخش عمومي دچار مشكل خواهد شد. بنابراين، كسب دانش از كاركنان ارشد و سپس انتقال آن به ساير كاركنان و همچنين روزآمد كردن آموخته‌ها طي زمان امري بسيار حياتي است. افزايش روزافزون شهروندان دانش‌مدار، دولت را مجبور مي‌كند تا در رأس دانش‌هاي ايجاد شده و به روز قرار گيرد. مديريت دانش بيان مي‌كند كه مهمترين منابع ارزشمند هر سازمان، دانش كاركنان آن است. اين تأكيد و تمركز با توجه به شتاب روزافزون تغييرات در سازمان و در كل جامعه انجام مي‌گيرد (نوروزيان،20، 1384). مديريت دانش بيان مي‌كند كه امروزه تقريباً تمامي امور مستلزم انجام كار دانش‌محور هستند و لذا تمامي كاركنان بايد به نوعي به كاركنان دانش‌محور تبديل شوند (كار انجام شده توسط كاركنان به جاي اينكه به نيروي بازوي آنها وابسته باشد به دانش آنها متكي است). اين بدين معناست كه خلق، تسهيم و استفاده از دانش يكي از مهمترين فعاليتهاي هر فرد در هر سازمان است (سرگزي، 20، 1391).

 

2-1-12)  نياز به چارچوب مديريت دانش در بخش دولتي

بسياري از محققان، مدلها و چارچوبهاي مختلفي براي درك مفهوم و همچنين پيـاده‌سازي مديريت دانش ارائه كرده‌اند. اگرچه چارچوبهاي زيادي براي پياده‌سازي مديريت دانش در بخش خصوصي ارائه شده است. تعداد بسيار كمي كه به صورت مجزا براي دولت طراحي شده باشند وجود دارد. بخش عمومي متفاوت بودن خود با بخش خصوصي را پذيرفته و از اين جهت برخي مشخصه‌هاي ويژه نيز دارد. چارچوب مديريت دانش براي بخش دولتي دو تفاوت عمده با چارچوبهاي ارائه شده براي بخش خصوصي دارد. اولاً بخش دولتي به ذينفعان[1] تعلق دارد. در حالي كه بخش خصوصي متعلق و وابسته به شركا و سهامداران[2] است. رويكرد ذينفعان در بخش دولتي مستلزم وجود بخشهاي گوناگون و متعدد در فرايند است و از اين رو، كار در مورد آن با مشكلات بيشتري مواجـــه است. در بخش دولتي اين ذينفعان مي‌توانند شهروندان، حكومتهاي محلي و ايالتي، شركتهاي خصوصي، كاربران و… باشند و زماني كه دولت اقدام به سياستگذاري و تصميم‌گيــري و برنامه‌ريزي و ارائه خدمات مي‌كند. مجبور به در نظر گرفتن منافع و نظرات و علايق تمامي ذينفعان است. در بخش خصوصي، شركتها در برابر سهامداران خود پاسخگو هستند، اما تنها چيزي كه در اين بخش اهميت دارد اينست كه سرمايه‌گذاري انجام گرفته پربازده باشد. دومين وجه تمايز چارچوبهاي مديريت دانش در بخشهاي خصوصي و دولتي در رقابت‌پذيري آنهاست. بخش خصوصي بر پايه رقابت بنا شده و اصولاً رقابت‌پذير است. در حالي كه بخش دولتي مبتني بر فاكتورهايي مانند ارائه خدمات، تهيه اطلاعات، شناسايي دانش، تسهيم و استفاده از آن است. با توجه به همين فاكتور حياتي يعني رقابت‌پذيري، اساس كار شركتهاي خصوصي بر هوشياري جهت كسب مزيت رقابتي در محيط متغير است و در اين راه سعي مي‌كنند تا همواره خود را با ابزارهاي مديريتي نوين، تكنيكها و فلسفه‌هاي نوين منطبق سازند. اما در مقابل چنين روندي در بخش دولتي وجود ندارد و انگيزة چنداني براي ايجاد تغيير در نحوة ارائه خدمات وجود ندارد. هرچند انحصارات موجود در بخش دولتي تا حدي در مقابل جهاني شدن اطلاعات و افزايش تعداد كاربران و سرمايه با چالش مواجه شده است. با توجه به چنين امري بخش دولتي بايد توجه بيشتري به شناسايي، تسهيم و بهره‌برداري از دانش كند. اين دو دليل عمده به شدت بر روي استراتژاي پيــاده‌سازي مديريت دانش تأثير مي‌گذارند. لذا بر اين نكته تأكيد مي‌شود كه نياز به توسعه يك چارچوب عمومي براي بخش دولتي به كمك فهم و استفاده از تجارب مديريت دانش احساس مي‌شود (نوروزيان، 25، 1384).

[1] Stakeholders

[2] Shareholders

دانلود پایان نامه
این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.