مقالات و پایان نامه ها

انواع اعتماد سازمانی،پایان نامه درباره اعتماد سازمانی

دانلود پایان نامه

2-1-        انواع اعتماد سازمانی

برخي از محققان عنوان مي‌کنند که درروابط سازماني سه نوع اعتماد وجود دارد:

ـ اعتماد بر پايه بازدارندگي: اين شکل از اعتماد بر پايه ترس از لطمه خوردن به هنگام خدشه دار شدن روابط استوار است. اين شيوه از اعتماد تا جايي کارآمد است که جريمه و تنبيه امکان پذير بوده، عواقب واضح باشد و جريمه در صورت خدشه دار شدن اعتماد، اجرا شود.

ـ اعتماد بر پايه دانش: اعتمادي است که بر پايه قابليت پيش بيني رفتار فرد، با توجه به سابقه قبلي ارتباط، استوار است و هنگامي حاصل مي‌شود که فرد از رفتار طرف مقابل خود اطلاعات کافي داشته باشد تا بتواند به صورت دقيقي رفتار او را پيش‌بيني کند. در سطوح سازماني، بيشتر روابط بين مدير و کارمند بدين گونه است.

ـ اعتماد بر پايه همانند سازي: بالاترين درجه اعتماد زماني حاصل مي‌شود که رابطه عاطفي بين طرفين وجود داشته باشد. در اين نوع اعتماد، طرفين مقاصد و نيات يکديگر را درک کرده و براي خواسته هاي طرف مقابل احترام قائلند. (Robbins, 2005, p. 146-147)

محققان اعتماد را در سه سطح مجزا مورد تجزيه و تحليل قرار داده‌اند: فردي ، بين فردي / بين گروهي، و نهادي / فرهنگي (McKnight & Webster, 2001) . نويسندگان مختلف اعتماد را در مرزهاي سازماني به گونه‌اي که سطوح چندگانه‌اي دارد مورد بحث قرار داده‌اند:

1ـ اعتماد ميان فردي، که در آن افراد سازمان الف به افراد سازمان ب اعتماد مي‌کنند؛

2ـ اعتماد سازماني، که فردي در سازمان الف به سازمان به عنوان يک کليت اعتماد مي‌کند.

3ـ اعتماد درون سازماني، که اعضاي سازمان الف داراي اعتماد جمعي نگه داشته شده در سازمان ب هستند (Velez et al., 2008, p. 970) به اعتقاد انديشمندان ارکان کليدي مفهوم اعتماد عبارتند از:

1ـ صداقت، که به معني همان درستکاري مي‌باشد و در ارزيابي قابليت اعتماد ديگران، صداقت مهمترين عامل است؛

2ـ‌صلاحيت، که تمام دانش و مهارتهاي فني و ميان فردي را در بر مي‌گيرد؛

3ـ ثبات، که به قابليت اعتماد پذيري، قابليت پيش بيني شوندگي و قضاوت خوب در اداره کارها بر مي‌گردد.

4ـ وفاداري، که به معني تمايل براي حمايت و تأمين منابع ديگران است و در نهايت صراحت، يعني اعتماد به کسي که تمام حقيقت را بازگو مي‌کند. (Robbins, 2005, p. 145)

پژوهش‌ها نشان مي‌دهد که وجود اعتماد در سازمان موجب بهبود کار تيمي، اثر بخشي رهبري، تدوين مطلوب اهداف، ارتقاي عملکرد و افزايش رضايت و تعهد کارکنان مي‌شود. (Shockley – Zalabak et al., 2000; Jones & George, 1998; McAllister, 1995; Laschinger et al., 2001) . شالکي زالاباک و ديگران (2000) نتيجه مي‌گيرند که سازمانها با سطوح بالاتر اعتماد، موفق‌تر، منعطف‌تر و خلاق تر از سازمان‌هايي هستند که درآنها سطوح اعتماد پائين‌تر است يا عدم اعتماد وجود دارد. اعتماد مي‌تواند از طريق کاهش هزينه‌هاي معاملاتي، افزايش انعطاف پذيري و کارايي و کمک به طراحي صحيح‌تر استراتژي‌هاي آينده، به شرکت‌ها و سازمان‌ها سود برساند. (Chen & Dhillon, 2003; Dyer, 1997: Gambetta, 2000; Nooteboom, 2003; Zaheer et al. 1998) . مطالعات نشان مي‌دهد که همراستايي ارزش‌ها نيز در شکل گيري اعتماد موثر است. اگر تصور شود که ارزش‌هاي سازمان، به طور اخلاقي، اجتماعي، زيست محيطي و سياسي متناسب است باعث ايجاد و داشتن احساس اعتماد مي‌شود. (Cazier et al. 2007) انديشمندان مديريت، اعتماد را عامل مهمي در همکاري و تعارض، سبک‌هاي رهبري، پيش فرض‌هاي مديريتي نسبت به کارکنان، ارضاء نيازها، تغيير و بالندگي سازماني، مشارکت، ارتباطات و استرس و تحليل رفتگي مي‌دانند (الواني و دانايي فرد، 1380، ص 6). پژوهش‌ها نشان مي‌دهد که اعتماد رابطه معني دار و مثبتي با رضايت شغلي، تعهد سازماني، رفتار شهروندي سازماني و رهبري خدمت گذار و نيز رابطه منفي با غيبت و ترک خدمت دارد (Ergeneli et al. 2007). اعتماد بر رابطه ميان افراد و گروه‌ها تأثير فراواني دارد. مثلاً، بر رابطه ميان زوج‌ها، والدين و فرزندان، معلمان و دانش آموزان، شهروندان و حکومت، پزشکان و بيماران، و مديران و کارکنان اثرگذار است. (De Furia, 1996).

همچنین برطبق نظر روسين (1998) اعتماد سازماني از دو جزء تشکيل شده است: اول اعتماد کردن به ديگران و دوم قابل اعتماد بودن. اعتماد به باور کردن ديگران وابسته است و قابل اعتماد بودن به اينکه مردم به شما احساس اعتماد کنند، بستگي دارد.

اعتماد سازماني شامل هر دو نوع اعتماد بين فردي و موسسه‌اي مي‌شود. اعتماد بين فردي مي‌تواند در دو بعد طبقه بندي مي‌شود:

الف) اعتماد افقي که به اعتماد ميان کارکنان اشاره دارد.

ب) اعتماد عمودي که به اعتماد بين کارکنان و مدير اشاره دارد (کوستيکان، 1998) که اين اعتماد ممکن است بر پايه صلاحيت، خيرخواهي و قابليت اطمينان باشد (سي، ماير، 1995. 1999). اعتماد سازماني بيشتر به انتظارات مثبت اشخاص و توقعاتي که اعضاي سازمان درباره صلاحيت، قابليت اطمينان و خيرخواهي دارند و نيز اعتماد مؤسسه‌اي بين سازمان و افراد اطلاق مي‌شود (ماير، 1995). پژوهش‌بر روي اعتماد سازماني فراواني ابعاد دیگر اعتماد بين فردي مانند توانايي، استعداد پيشرفت، تماميت و درستي، صداقت و حسن نيت را مشخص کرده است.

اعتماد سازماني غير شخصي، «اعتماد مؤسسه‌اي» ناميده مي‌شود. اعتماد موسسه‌اي در زمينه سازماني خيلي کم مورد مطالعه قرار گرفته است. به استثناي مطالعات مک کوالي و کوهنرت (1992)،‌آتکينسون و بوچر (2003) و مک نايت (2002). اعتماد موسسه‌اي مي‌تواند به عنوان اعتماد اعضاي آن در استراتژي سازمان، صلاحيت تکنولوژيکي آن،‌ساختارها و پردازش‌هاي خوب آن توصيف شود. اتکينسون و بوچر (2003) نيز اعتقاد دارند که اعتماد به هر دو شکل شخصي و موسسه‌اي وجود دارد. اعتماد موسسه‌اي بر پايه نقش‌ها، سيستم‌ها و اعتباراتي است که در اين موارد، استنباطات دريافت شده درباره قابليت اعتماد يک شخص هستند.

با توجه به نظر مک نايت (1998) اعتماد موسسه‌اي به اين معني است که يک نفر عقيده دارد، ساختارهاي موسسه‌اي، در جايگاهي هستند که شخص را قادر به محقق ساختن نگرش و آينده موفقيت آميز بسازند. اعتماد موسسه‌اي دو شکل را در بر مي‌گيرد، هنجار موقعيتي و اطمينان ساختاري، هنجار موقعيتي از ظاهر ريشه مي‌گيرد به طوري که اشياء و چيزهاي طبيعي عادي هستند يا اين که هر چيز در جايگاه و آرايش مناسب خود است. از طرف ديگر، اطمينان ساختاري بيان مي‌کند، موفقيت احتمالي است، چون شرايط زمينه‌اي مانند قول و قرارها، عهد و پيمانها و قواعد و ضمانت‌ها، اطمينان ساختاري در محل هستند. گالفور و درايپو[1] (2007) سه نوع اعتقاد در سازمان را شناسايي کرده‌اند:

1ـ اعتماد سازماني، اعتمادي که به موجب آن خط مشي‌هاي سازمان، آن گونه که بيان شده، به طور منصفانه اداره و انجام خواهد شد.

2ـ اعتماد استراتژيکي، اعتماد در مأموريت، استراتژي سازمان و توانايي براي موفقيت .

3ـ اعتماد شخصي، اعتمادي که زيردستان به مديرانشان دارند تا علاقه آنان را بي‌طرفانه در نظر بگيرد.

2-2-

[1] – Galford & Drapeau

دانلود پایان نامه
92